صداى سلاح و برخورد آهن به يكديگر را شنيدم ، و پيامبر ( ص ) فرمودند : كيست ؟ گفت : سعد بن ابى وقاصم . فرمودند : از اين شكاف مواظبت كن . و سپس پيامبر ( ص ) خوابيدند ، و من صداى نفسهاى بلند آن حضرت را مىشنيدم .
واقدى مىگويد : عبد الرحمن بن محمد بن ابى بكر ، از قول عبد الله بن ابى بكر بن حزم برايم روايت كرد كه امّ سلمه مىگفت : من در جنگ خندق در تمام مدت اقامت رسول خدا ( ص ) همراه ايشان بودم ، و با آنكه سرماى سختى بود پيامبر ( ص ) شخصا در خندق پاسدارى مىدادند . شبى به ايشان مىنگريستم كه برخاستند و مدتى نماز گزاردند ، سپس از خيمهء خود بيرون رفته ، و ساعتى ديده بانى فرمودند و شنيدم كه مىفرمود : گروهى از سواران دشمن دور خندق مىگردند ، آيا كسى براى مقابله با آنها هست ؟ آنگاه عبّاد بن بشر را صدا زدند . عبّاد گفت : گوش به فرمانم ! فرمودند : آيا كسى هم همراه تو هست ؟ گفت : آرى ، من همراه گروهى از ياران خود گرد خيمهء شما هستيم . فرمودند : با ياران خود كنار خندق برو و بگرد كه گروهى از سواران دشمن اين دور و بر مىگردند ، و طمع بستهاند كه به شما شبيخون زنند . آنگاه دعا فرمودند كه : پروردگارا شر ايشان را از ما دفع كن ، و ما را بر ايشان پيروز فرماى ، و آنها را مغلوب گردان كه كسى غير از تو نمىتواند آنها را مغلوب كند .
عبّاد بن بشر همراه ياران خود راه افتاد و ناگاه متوجه شد كه ابو سفيان در گروهى از سواران مشرك دور و بر قسمتهاى كم عرض خندق مىگردد . مسلمانان در مقابل آنها ايستادند ، و آنها را با تير و سنگ زدند . و بالاخره موفق شدند كه آنها را با تير اندازى تضعيف كرده و وادار به بازگشت كنند . عبّاد بن بشر مىگويد : موقعى كه برگشتم ديدم پيامبر ( ص ) نماز مىخوانند و من جريان را به ايشان اطلاع دادم .
امّ سلمه مىگويد : پيامبر ( ص ) خوابيدند ، و من صداى خرخر او را كه در خوابى آرام فرو رفته بود مىشنيدم . تا آنكه صداى اذان بلال را شنيدم كه دميدن سپيده را اعلام مىكرد . پيامبر ( ص ) بيرون رفته نماز صبح را با مسلمانان گزاردند . آن حضرت مىفرمود : خدا عبّاد بن بشر را رحمت كند ! عبّاد بن بشر همواره ملازم خيمهء پيامبر ( ص ) بود و از آن حراست مىكرد .
ايّوب بن نعمان از پدرش برايم روايت كرد كه مىگفت : اسيد بن حضير و يارانش كه از خندق پاسدارى مىكردند به جايى رسيدند كه اسبها مىتوانستند از آن بپرند . و ناگاه با گروهى از مشركان برخوردند كه حدود صد سوار بودند و عمرو بن عاص فرماندهء ايشان بود كه تصميم داشتند بر مسلمانان حمله كنند . اسيد بن حضير به اتفاق همراهان در مقابل آنها ايستادند و آنها را با سنگ و تير زدند تا پشت كردند و گريختند . سلمان فارسى هم كه در آن شب همراه
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٤٨