تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
گروهى را به جنگ اعزام فرمايد مگر اينكه به آنها دستور مىداد كه اگر به هبّار دست يافتيد هر دو دست و پايش را ببريد و سپس گردنش را بزنيد . به خدا سوگند من همواره در جستجوى او بودم و سراغش را مىگرفتم و خدا مىداند كه اگر پيش از اينكه به حضور پيامبر ( ص ) بيايد او را مىديدم حتما مىكشتمش . ولى موقعى كه من هم حضور پيامبر ( ص ) بودم او آمد و شروع به پوزش خواهى از رسول خدا ( ص ) كرد و مىگفت : اى محمد حق دارى كه به كسى كه به تو ناسزا گفته است ناسزا بگويى و مىتوانى هر كس كه تو را از رده است بيازارى كه من در ناسزاگويى و آزار تو موضع گرفته بودم و بدبختى بودم كه خداى نصرتم داد و به اسلام رهنمونم كرد . زبير مىگويد : من نگاه مىكردم و ديدم كه رسول خدا ( ص ) از بزرگوارى به هنگام معذرت - خواهى هبّار به زمين مىنگريستند و سپس فرمودند : من تو را بخشيدم و اسلام آنچه را پيش از آن بوده است مىپوشاند . هبّار مردى سخنور بود ، مردم او را سخت دشنام مىدادند و او تحمل مىكرد و از هيچ - كسى شكايت نمىكرد . چون بردبارى و رنج او به اطلاع پيامبر ( ص ) رسيد با محبت فرمودند : اى هبّار به هر كس كه به تو ناسزا مىگويد ناسزا بگو . امّا ابن خطل از خانهء خود بيرون آمد و خود را ميان پرده‌هاى كعبه افكند . يعقوب بن عبد الله ، از جعفر بن ابى المغيره ، از سعيد بن عبد الرحمن ابرى نقل كرد كه مىگفته است از ابو برزهء اسلمى شنيدم كه مىگفت : اين آيه در مورد من نازل شده است : لا - أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ 90 : 1 - 2 [ 1 ] - سوگند بدين شهر مكه و در اين حال كه تو فرود آينده‌اى در اين شهر با بركت - من عبد الله بن خطل را در حالى كه به پرده‌هاى كعبه پناه برده بود بيرون كشيدم و ميان ركن و مقام گردنش را زدم . و گفته شده است كه سعيد بن حريث مخزومى ، يا عمّار بن ياسر ، يا شريك بن عبدهء عجلانى او را كشته است و به نظر ما صحيح‌تر ، ابو برزه است . جرم عبد الله بن خطل اين بود كه مسلمان شده و به مدينه هجرت كرده بود و پيامبر ( ص ) او را براى جمع آورى صدقات و زكات اعزام فرمودند و مردى از قبيلهء بنى خزاعه را هم همراه او كردند . اين مرد خزاعى براى ابن خطل خوراك مىپخت و او را خدمت مىكرد . در يكى از منازل كه فرود آمدند ، ابن خطل به خزاعى دستور داد كه برايش خوراكى تهيه كند و خود در نيمروز خوابيد . چون از خواب بيدار شد ديد خزاعى هم خفته و خوراكى درست نكرده است ،
هامش
[ 1 ] سورهء 90 ، آيات 1 و 2 .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 657 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)