تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
و بعد بكشيدش . و روز فتح مكه به او دست نيافتند . گناه هبّار اين بود كه با نيزه به زينب دختر رسول خدا ( ص ) حمله كرده بود و نيزه به پشت زينب زده و او كه حامله بود ، سقط جنين كرده بود و پيامبر ( ص ) خون هبّار را هدر اعلان فرموده بودند . گويد : در حالى كه رسول خدا ( ص ) در مدينه ميان اصحاب خود نشسته بودند ، هبار كه مردى سخنور بود ، آشكار شد و گفت : اى محمد ، به كسى كه به تو دشنام مىداده است دشنام بده ولى من آمده‌ام تا در حضورت اقرار به اسلام كنم ، گواهى مىدهم كه خدايى جز پروردگار يكتا نيست و او شريك و انبازى ندارد و محمد بنده و رسول اوست . و پيامبر ( ص ) معذرت او را پذيرفتند . سلمى كنيز آزاد شدهء پيامبر ( ص ) او را ديد و گفت : خداوند چشمى را به تو روشن نكند ! تو بودى كه چنين و چنان كردى . هبّار گفت : اسلام آنها را نابود كرد . و رسول خدا ( ص ) از دشنام دادن و متعرض شدن به او منع فرمودند . هشام بن عماره ، از سعيد بن محمد بن جبير بن مطعم از قول پدرش از جدش نقل كرد كه : هنگامى كه پيامبر ( ص ) از جعرّانه برگشته بود ، من هم در خدمت آن حضرت همراه اصحاب در مسجد نشسته بوديم كه ناگاه هبّار از در مسجد كه به نام رسول خدا ( ص ) بود وارد شد . همين كه مردم او را ديدند گفتند ، اى رسول خدا ، هبّار آمد . پيامبر ( ص ) فرمودند : او را ديدم . يكى مىخواست برخيزد و به او حمله كند كه پيامبر ( ص ) اشاره فرمودند تا بنشيند . هبّار آمد و مقابل پيامبر ( ص ) ايستاد و گفت : اى رسول خدا درود بر تو ، من شهادت مىدهم كه پروردگارى جز خدا نيست و تو رسول اويى ، من از تو به سرزمينهاى مختلف مىگريختم و مىخواستم به غير اعراب پناهنده شوم ولى كرم و بزرگوارى و نيكى تو و گذشت تو را از كسانى كه قدر تو را نشناخته‌اند به خاطر آوردم ، اى رسول خدا ، ما اهل شرك بوديم و خداوند متعال به وسيلهء تو ما را هدايت فرمود و به وسيلهء تو ما را از نابودى و هلاكت نجات داد ، اكنون از جهل و نادانى من در - گذر و از آنچه كه از من به تو رسيده است گذشت فرماى كه من به بدى رفتار خود مقرّم و به گناه خود اعتراف مىكنم . رسول خدا ( ص ) فرمود : من تو را عفو كردم و خداوند نسبت به تو بسيار نيكى فرموده كه به اسلام رهنمونت كرده است و اسلام آنچه را پيش از آن بوده است ، مىپوشاند . واقد بن ابى ياسر ، از يزيد بن رومان نقل كرد كه زبير بن عوّام مىگفته است : من هرگز نديدم كه پيامبر ( ص ) از هبّار ياد كرده و بر آن مرد خشم نگرفته باشد ، و نديدم كه پيامبر ( ص )
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 656 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)