زيد را احضار فرموده و گفتند : اى خواب آلوده ، خوابيدى تا آنكه اسلحهات را بردند ؟ ! سپس رسول خدا ( ص ) فرمودند : چه كسى از اسلحهء اين پسر اطلاع دارد ؟ عمارة بن حزم گفت : اى رسول خدا ، اسلحهء او دست من است . پيامبر ( ص ) دستور فرمودند اسلحهء او را پس بدهد و هم نهى فرمود كه هيچ كس حق ندارد حتّى به شوخى اسلحهء مسلمانى را بردارد ، كه موجب ترس او گردد .
على بن عيسى از قول پدرش برايم نقل كرد كه مىگفت : هيچ كس از مسلمان نبود ، مگر اينكه در كندن خندق شركت داشت ، يا اينكه خاك مىبرد ، چنان كه پيامبر ( ص ) و ابو بكر و عمر هم شركت داشتند - و عمرو ابو بكر به هنگام كار هم از يك ديگر جدا نمىشدند ، و در يك منزل سكونت داشتند و به هنگام حركت هم با هم بودند - آن دو در جامههاى خود خاك مىبردند ، زيرا بواسطهء عجلهء مسلمانان ، زنبيلى براى آنها باقى نمانده بود .
براء بن عازب مىگفته است : من هيچ كس را در جامهء سرخ زيباتر از پيامبر ( ص ) نديدهام ، چه ، خود آن حضرت بسيار سپيد و موهاى سرش پر پشت بود ، چنان كه به شانههاى آن حضرت مىرسيد . و من در روز حفر خندق آن حضرت را ديدم كه بر پشت خود خاك حمل مىكرد ، به طورى كه گرد و خاك ميان من و او مانع گرديد ، و من به سپيدى شكم او مىنگريستم .
ابو سعيد خدرى هم مىگويد : گويى هم اكنون به پيامبر ( ص ) مىنگرم كه همراه مسلمانان مشغول حفر خندق بودند ، و خاك ميان سينه و شكم آن حضرت بود و چنين مىفرمود :
اللّهمّ لولا انت ما اهتدينا * و لا تصدّقنا و لا صلّينا
پروردگارا اگر تو ما را هدايت نفرموده بودى هدايت نمىشديم ، و نه تصديق مىكرديم و نه نماز مىگزارديم .
و اين گفتار را تكرار مىفرمود .
ابى بن عباس بن سهل از قول پدر و پدر بزرگش برايم نقل كرد كه مىگفت : ما روز حفر خندق همراه رسول خدا ( ص ) بوديم . آن حضرت تيشه را به دست گرفت و به سنگى زد كه بانگى بلند برخاست و پيامبر ( ص ) خنديدند . پرسيدند اى رسول خدا از چه چيز خنديديد ؟
فرمود : از قومى مىخندم كه ايشان را در قيد و غل از خاور مىآورند و ايشان را بسوى بهشت مىبرند ، و ايشان آن را خوش نمىدارند .
عاصم بن عبد الله حكمى برايم از عمر بن حكم نقل كرد كه مىگفت : عمر بن خطّاب هم در آن روز در منطقهء كوه بنى عبيد با تيشه كار مىكرد . تيشهء او به سنگ سختى برخورد كرد كه پيامبر ( ص ) تيشه را از او گرفتند . وقتى كه اولين ضربت را زدند برقى از آن سنگ به جانب