تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
عاريه گرفته بودند . در آن هنگام يهود بنى قريظه با رسول خدا در حالت صلح بودند و آمدن قريش را خوش نمىداشتند . پيامبر ( ص ) حفر هر بخش از خندق را به گروهى واگذار فرمود . مهاجران از راتج تا ذباب را مىكندند ، و انصار از ذباب تا كوه بنى عبيد را . بقيهء قسمتهاى مدينه خانه‌هاى متصل بهم بود . محمد بن يحيى بن سهل از پدرش و او از قول پدر بزرگش روايت كرد كه مىگفته است : من بخاطر دارم كه به مسلمانان نگاه مىكردم و جوانها در حال حمل خاك بودند ، و گودى خندق به اندازهء يك قامت بود . مهاجران و انصار خاكهاى خندق را در زنبيلها بر روى سر خود مىبردند و وقتى بر مىگشتند زنبيلهاى خالى را از سنگهاى كوه سلع پر مىكردند . معمولا خاكها را در آن طرف مىريختند كه رسول خدا ( ص ) و ياران بودند ، و سنگها را در طرف ديگر مىريختند كه مثل كودهاى خرما به نظر مىرسيد . و سنگ از بهترين سلاحهاى ايشان بود كه دشمن را با آن مىزدند . ابن ابى سبره از مروان بن ابى سعيد برايم نقل كرد كه گفته است : پيامبر ( ص ) در آن روز با زنبيل خاك حمل مىفرمود . مسلمانان رجز مىخواندند و پيامبر ( ص ) هم اين بيت را مىخواندند :
هذا الجمال لا جمال خيبر * هذا ابرّ ربّنا و اطهر
اين مايهء بركت است نه بارهاى خيبر ، آرى پروردگار ما نيكوكارتر و پاكيزه‌تر است . در آن روز مسلمانان اگر از كسى سستى مىديدند بر او مىخنديدند ، و در آن روز بود كه مسلمانان در مورد سلمان بگو مگو كردند . سلمان مردى نيرومند و كاملا آشنا به حفر خندق بود . مهاجران مىگفتند سلمان از ماست ، و انصار مىگفتند او از ماست و ما به او سزاوارتريم . چون اين گفتار مهاجران و انصار به اطلاع پيامبر ( ص ) رسيد فرمود : سلمان مردى است كه از خاندان ما شمرده مىشود . سلمان به اندازهء ده مرد كار مىكرد تا اينكه قيس بن ابى صعصعه او را چشم زد و سلمان بيهوش شد و به زمين افتاد . در اين مورد از رسول خدا ( ص ) سؤال كردند ، و ايشان فرمود : كنار او برويد و او را وضو و غسل دهيد ، و آب آن را در ظرفى جمع كرده و پشت سر او خالى كنيد ! و چنين كردند . سلمان چنان بهبود يافت كه گفتى از بند رسته است . ابن ابى سبره برايم از قول فضيل بن مبشّر نقل كرد كه گفته است از جابر بن عبد الله شنيدم كه مىگفت : در هنگام حفر خندق مساحتى را كه پنج ذرع در پنج ذرع بود براى سلمان