دارم و هيچ گونه تغيير و تبديلى هم در عقيدهام ندادهام ، ولى مردى هستم كه ميان مسلمانان اهل و عشيرهاى ندارم و حال آنكه همسر و فرزندانم ميان قريشند ، خواستم بدين وسيله كار آنها را رو به راه كنم . عمر بن خطاب گفت : خدا تو را بكشد ، مىبينى كه رسول خدا همهء راهها را زير نظر گرفته است ، با وجود اين تو به قريش نامه مىنويسى و آنها را بر حذر مىدارى ؟ اى رسول خدا اجازه دهيد تا گردنش را بزنم كه منافق است . پيامبر ( ص ) فرمودند : اى عمر تو از كجا مىدانى ؟ مثل اين است كه خداوند در روز بدر خطاب به بدريان فرموده است هر چه بكنيد شما را آمرزيدهام ، و خداوند عز و جل در مورد حاطب اين آيه را نازل فرمود : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ . . . 60 : 1 [ 1 ] - اى مؤمنان دشمنان مرا و دشمنان خويش را به دوستى مگيريد كه دوستى بر ايشان افكنيد .
موسى بن محمد بن ابراهيم ، از قول پدرش برايم نقل كرد كه : حاطب خطاب به سه نفر از قريش نامه نوشته بود كه عبارتند از : صفوان بن اميّه ، سهيل بن عمرو و عكرمة بن ابى جهل . و در نامه چنين نگاشته بود « پيامبر ( ص ) به مردم اعلان حالت جنگى داده است و خيال نمىكنم آهنگ كس ديگرى غير از شما را داشته باشد . دوست مىدارم حق نعمت اين نامه را براى من پيش خود داشته باشيد » ، و اين نامه را به زنى از قبيلهء مزينه كه از اهالى عرج [ 2 ] بود ، سپرد كه نامش كنود بود ، و در قبال اينكه نامه را به قريش برساند برايش يك دينار مزد قرار داده و به او گفته بود : اين نامه را هرطور كه مىدانى پوشيده بدار و از راه اصلى مرو كه آنجا نگهبان دارد .
او هم از راه غير معمول حركت كرد و از كوره راههاى سمت چپ حركت كرد و سپس در محل وادى عقيق وارد راه اصلى شد .
عتبة بن جبيره ، از حصين بن عبد الرحمن بن عمرة بن سعد برايم نقل كرد كه : نام آن زن ساره بود ، و حاطب براى او ده دينار مزد قرار داده بود .
گويند ، چون رسول خدا ( ص ) موضوع جنگ را آشكار فرمود ميان مسلمانان اهل باديه و اطراف مدينه كسى را گسيل فرمود و پيام داد : هر كس به خدا و روز رستاخيز معتقد است بايد كه ماه رمضان در مدينه حاضر باشد . و به هر ناحيه رسولى گسيل داشت آنچنان كه قبايل اسلم ، غفار ، مزينه ، جهينه و اشجع در مدينه جمع شدند و آنها و اعراب ديگر از مدينه بيرون آمدند ، ولى بنى سليم در قديد به پيامبر پيوستند .
هامش
[ 1 ] سورهء 60 ، بخشى از آيهء 1 .
[ 2 ] عرج ، نام دهكدهء بزرگى است در سه ميلى مدينه در راه مكه . ( شرح زرقانى بر مواهب ، ج 2 ، ص 360 ) .