و اگر چشم بر ايشان نگريد اندوهگين مىشود ، با توجه به اينكه مانند سلمى كسى ميان ايشان نيست ، و هم مانند ياران او ، مگر پادشاهان با بردگان برابرند ، اى داناى حق و حقيقت بدان كه من نه آبرويى را بر باد دادهام ، و نه خونى ريختهام و در تصميم خود ميانه رو باش [ 1 ] .
اين اشعار را حزام برايم خواند . چون خبر اين قصيده و معذرت خواهى او به اطلاع رسول خدا رسيد ، نوفل بن معاويهء ديلى هم با آن حضرت صحبت كرد و گفت : اى رسول خدا ، شما از همهء مردم به عفو سزاوارترى وانگهى كداميك از ماست كه در جاهليت شما را آزار نداده باشد و با شما ستيزهگرى نكرده باشد ؟ ما نمىدانستيم چه مىكنيم تا خداوند به وسيلهء شما ما را هدايت و از هلاكت و نابودى رها فرمود ، از آن گذشته سوارانى كه به حضور شما آمدند ، بر او دروغ بستند و موضوع را بيشتر و بزرگتر وانمود كردند . پيامبر ( ص ) فرمود : در مورد سواران و بنى خزاعه سخنى مگوى كه من در همهء تهامه ميان خويشاوندان دور و نزديك خود مردمى مهربانتر از خزاعه نسبت به خود نديدهام . نوفل بن معاويه سكوت كرد و پس از لحظهاى رسول خدا ( ص ) فرمود : انس بن زنيم را بخشيدم . نوفل گفت : پدر و مادرم فداى تو باد .
عبد الحميد بن جعفر بن عمران بن ابى انس ، از قول ابن عباس برايم نقل كرد كه گفته است : پيامبر ( ص ) در حالى كه جانب لباس خود را جمع مىفرمود برخاست و مىگفت : خدا مرا يارى نكند اگر بنى كعب را يارى ندهم همچنان كه خود را يارى مىدهم .
حزام بن هشام ، از قول پدرش برايم نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) خطاب به مسلمانان فرمود :
به زودى خواهيد ديد كه ابو سفيان مىآيد و مىگويد « پيمان را تجديد كنيد و به مدت آن بيفزاييد » و با نوميدى و خشم بر خواهد گشت . آنگاه پيامبر ( ص ) به عمرو بن سالم و ياران او فرمود :
برگرديد و در صحراها متفرق و به كار خود مشغول شويد . پيامبر ( ص ) وارد خانهء عايشه شد و همچنان خشمگين بود و آب خواست تا غسل فرمايد . عايشه مىگويد : همچنان كه آب بر بدن خود مىريخت شنيدم كه مىفرمود : خدا مرا يارى ندهد اگر بنى كعب را يارى ندهم .
ابو سفيان هم از مكه بيرون آمد و از كار عمرو بن سالم و همراهان او بيمناك بود چون مىدانست كه آنها به حضور رسول خدا ( ص ) آمدهاند .
عمرو بن سالم و همراهانش چون در بازگشت به ابواء رسيدند ، متفرق شدند . گروهى از
هامش
[ 1 ] اين اشعار هم با اختلاف كمى در الفاظ و يكى دو بيت بيشتر در سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 67 ، آمده است . - م .