تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
در حالى كه شب زنده‌دار بوديم و در ركوع و سجود قرآن مىخوانديم ، و پنداشتند كه كسى را به يارى نمىخوانم ، و حال آنكه ايشان خوار و فرومايه و اندكند . [ 1 ] چون سواران فرود آمدند گفتند ، اى رسول خدا ، انس بن زنيم ديلى شما را هجو كرده است . پيامبر ( ص ) خون او را هدر اعلان فرمود و چون اين خبر به انس بن زنيم رسيد ، آهنگ حضور رسول خدا ( ص ) كرد و ضمن پوزش خواهى از خبرى كه به آن حضرت رسيده بود چنين سرود : آيا تو ، آنى كه معد به فرمان او رهنمون گرديد ، و خداى ايشان را هدايت كرد و به تو گفت گواه باش ، هيچ مركوبى بر پشت خود ، وفادارتر و بهتر از محمد حمل نكرده است ، او از همه بر خير و نيكى برانگيزنده‌تر است و از همه بخشنده‌تر است ، و چون حركت مىكند حركتش همانند جنبش شمشير بران است ، جامه‌هاى پسنديدهء يمنى را پيش از آنكه كهنه شود بر ديگران مىبخشد ، و اسبان گزيده را هديه مىدهد ، اى رسول خدا بدان كه مرا به دست خواهى آورد ، و تهديد تو مانند آن است كه دست مرا گرفته باشى ( اسير تو باشم ) ، اى رسول خدا بدان كه تو ، بر همهء ساكنان تهامه و نجد پيروزى ، به رسول خدا خبر داده‌اند كه من او را هجو گفته‌ام ، اگر چنين است دست من شل باشد كه نتواند تازيانه‌ام را برگيرد ، من فقط گفته‌ام اى واى بر جوانانى كه ، در روزى نحس و شوم كشته شدند ، كسانى كشته شدند كه هيچ چيز همسنگ خون آنها نيست ، و به اين سبب اشك و بى تابى من زياد است ، ذؤيب ، و كلثوم ، و سلمى از پى يك ديگر كشته شدند ،
هامش
[ 1 ] اين ابيات در سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 36 ، با اختلافات و تقدم و تأخر آمده است . - م .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 603 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)