تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
گفتم ، آنها منكر آن نشدند و گفتند : ظاهرا مطلب درستى است ، و عبد الله بن جعفر آن را از قول من ثبت كرد . عبد الله بن عامر اسلمى ، از قول عطاء بن ابى مروان برايم نقل كرد كه پيامبر ( ص ) به عايشه فرمودند : در داستان بنى خزاعه سرگردانم . عايشه گفت : اى رسول خدا تصور مىفرماييد كه قريش جرأت اين كار را داشته باشد كه پيمان ميان شما و خود را شكسته باشد در حالى كه شمشير آنها را نابود كرده است ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : آرى آنها براى كارى كه خداوند آن را مقدر فرموده است پيمان شكنى كرده‌اند . عايشه پرسيد : اين كار خير است يا شر ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : خير خواهد بود . حزام بن هشام بن خالد كعبى ، از قول پدرش برايم روايت كرد كه : عمرو بن سالم خزاعى همراه چهل سوار از خزاعه براى دادخواهى و طلب يارى به حضور پيامبر ( ص ) آمد و مصيبتى را كه بر سرشان آمده بود و يارى قريش به بنى نفاثه را با سلاح و نيرو به اطلاع پيامبر ( ص ) رساند و گفت : صفوان بن اميه همراه تنى چند از رجال قريش در حالى كه چهره‌هاى خود را پوشانده بودند بر آنها حمله كرده و به دست خود گروهى از خزاعه را كشته‌اند . پيامبر ( ص ) در آن موقع همراه ياران خود در مسجد نشسته بودند . عمرو بن سالم كه سالار خزاعه بود برخاست و از پيامبر اجازه گرفت تا اشعارى را بخواند . پيامبر ( ص ) اجازه فرمود و به سخنان او گوش فراداد ، و او چنين سرود : پروردگارا ، من محمد ( ص ) را به يارى مىخوانم ، كسى كه از دير باز همپيمان پدران ما بوده است ، شما فرزندان بوديد و ما پدران ، آنگاه اسلام آورديد و دست نكشيديم ، قريش خلاف وعده‌اى كه به تو داده بودند رفتار كردند ، و پيمان استوار تو را شكستند ، اكنون ، خدا رهنمونت باشد ، ما را به سرعت يارى ده و بندگان خدا را به مدد بخواه ، رسول خدا آماده در لشكرى كه ، چون دريا مواج است ميان ايشان خواهد بود ، سالارى از سالاران شكارى ، شبانگاه در منطقه و تير به ما شبيخون زدند ،
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 602 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)