چنين كنم . و آنها را رها كرد و از مكه بيرون رفت .
ابن قيس الرّقيّات در مورد اين كار سهيل بن عمرو مىگويد :
سهيل بن عمرو ، داييهاى خود را كه بنى خزاعه بودند حمايت كرد در آن هنگامى كه قبايل در مكه ايشان را محاصره كرده بودند ابن لعط ديلى هم در اين مورد اين اشعار را سروده است :
آيا به افراد دور افتادهء قبيله خبر رسيده است كه ما ، بنى كعب را به بدترين وضعى از خود رانديم ، ما آنها را در خانهء رافع و در خانهء بديل ، زندانى كرديم زندانى نه چندان طولانى ، آنها را زندان كرديم و روز آنان طولانى شد ، و ما از هر طرف با لشكرى جرار حمله آورديم ، آنها را مانند بزهاى كوهى كشتيم ، گويى شيرانى بوديم كه با شمشيرهاى تيز بر آنها هجوم برديم .
گويد : حارث بن هشام و عبد الله بن ابى ربيعه پيش ابو سفيان رفتند و گفتند : بايد اين كارى كه پيش آمده است اصلاح شود ، و به خدا قسم اگر اين موضوع درست نشود محمد همراه اصحاب خود به سراغ شما خواهد آمد . ابو سفيان گفت : آرى ، هند دختر عتبه هم خوابى ديده است كه مرا سخت ناخوشايند آمده و آن را خوابى بد فرجام مىبينم و از شر آن مىترسم .
گفتند : چه خوابى ديده است ؟ گفت : سيلى از خون را ديده است كه از كوه حجون سرازير شده و تا كوه خندمه را مملو و انباشته از خون كرده است و بعد ديده است كه گويى اين خون از ميان رفت . آنها هم از اين خواب خوششان نيامد و گفتند اين خواب شر است .
مجمّع بن يعقوب ، از قول پدرش برايم نقل كرد كه گفته است : چون ابو سفيان متوجه موضوع شد گفت : به خدا سوگند كه من از اين كار اطلاعى نداشتم و حاضر هم نبودم ، با وجود اين ، همهاش بر من بار خواهد شد ، و به خدا قسم حتى با من مشورت هم نكردند و علاقهمند به آن هم نبودم تا آن كه خبرش به من رسيد . به خدا گمان مىكنم ، و گمان من هم راست است ، كه محمد حتما با ما جنگ خواهد كرد . چارهاى نيست مگر آنكه پيش از وصول اين خبر به محمد پيش او بروم و دربارهء تجديد پيمان صلح و تمديد مدت آن با او گفتگو كنم . قريش گفتند ، به خدا سوگند كه رأيى پسنديده است ! چه ، ايشان از يارى دادن بنى بكر عليه خزاعه پشيمان شده بودند و دانستند كه رسول خدا ( ص ) دست از سر ايشان بر نمىدارد تا جنگ كند .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 599
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٩٩