تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
اذا بلّغتنى و حملت رحلى * مسافة اربع بعد الحساء فزادك انعم و خلاك ذم * و لا ارجع الى اهلى ورائى و آب المسلمون و غادرونى * بارض الشام مشتهى الثّواء هنالك لا ابالى طلع نخل * و لا نخل أسافلها رواء [ 1 ]
اكنون كه مرا رساندى و چهار روز بار مرا كشيدى در راهى كه همه ريگزار بود ، نعمتهاى تو فزون و بدى از تو دور باد ، اين آخرين سفر من است و ديگر به سوى اهل خود بر نخواهم گشت ، مسلمانان بر مىگردند و مرا ، در سرزمين شام مىگذارند كه اقامت در آن گواراست ، آنجا اعتنايى به آنچه كه آب را با ريشه‌هاى خود مىكشد ندارم ، و هم اعتنايى به درختان خرما نخواهم داشت . گويد : چون اين اشعار را شنيدم گريستم . او با دست خود ضربه‌اى به من زد و گفت : اى بدبخت تو را چه مىشود ، اگر خداوند متعال به من شهادت ارزانى فرمايد و من از غم و اندوه و گرفتاريهاى دنيا خلاص و آسوده شوم ، و تو به راحتى در حالى كه ميان دو لنگه جهاز شتر نشسته باشى برگردى ؟ و هم شبى فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد و پس از آن دعايى طولانى خواند و به من گفت : اى پسر ! گفتم : بله . گفت : اگر خدا بخواهد در اين سفر شهادت روزى من خواهد شد . مسلمانان از مدينه حركت كردند ، و دشمن شنيد كه حركت كرده‌اند و پيش از آنكه به محل كشته شدن حارث بن عمير برسند ، براى مقابله با ايشان سپاه جمع كردند . مردى از قبيلهء ازد كه نامش شرحبيل بود ، به سرپرستى و فرماندهى ايشان قيام كرد ، و پيشاهنگان و پيشتازان را جلو فرستاد . مسلمانان در وادى القرى فرود آمدند و چند روزى آنجا ماندند . شرحبيل برادر خود سدوس را پيش فرستاد و او كشته شد ، اذا شرحبيل ترسيد و در حصارهاى خود متحصن شد و برادر ديگرش و بر بن عمرو را فرستاد . مسلمانان همچنان پيش مىرفتند تا در زمين معان [ 2 ] كه از
هامش
[ 1 ] اين ابيات به ضميمهء يك بيت ديگر در سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، صفحات 18 و 19 هم آمده است . - م . [ 2 ] معان ، امروزه جزء خاك كشور اردن است . - م .