خدا ( ص ) دستور فرمود او را كشتند و به دار آويختند . برخى از راويان گفتهاند پيامبر ( ص ) او را عفو فرمود . سه نفر هم دست بر طعام برده ولى چيزى از آن نخورده بودند . پيامبر ( ص ) به اصحاب خود دستور داد تا خون بگيرند و آنها ميان سر خود را تيغ زدند ، و پيامبر ( ص ) هم از زير كتف چپ خود خون گرفت ، و هم گفتهاند كه از پس گردن خود خون گرفت . ابو هند با شاخ و تيغ از آن حضرت خون گرفت .
گويند : مادر بشر بن براء مىگفت : در مرضى كه منجر به مرگ پيامبر ( ص ) شد ، به ديدنش رفتم . رسول خدا ( ص ) تب شديدى داشت ، دستش را گرفتم و گفتم : چنين تب شديدى در هيچ - كس نديدهام . پيامبر ( ص ) فرمود : همانطور كه اجر و پاداش ما دو برابر است بلا و سختى ما هم دو چندان است . مردم مىپندارند كه من گرفتار ذات الجنب شدهام ، و حال آنكه چنين نيست و خداوند آن بيمارى را بر من مسلط نكرده است ، و اين ريشخندى شيطانى است . اين اثر لقمهاى است كه من و پسرت خورديم ، از آن روز بيمارى در من ريشه دوانده است تاكنون كه پاره شدن رگ قلبم نزديك شده است . بنابر اين رسول خدا از دنيا رفت ، در حالى كه شهيد بود .
و گفتهاند كسى كه به واسطهء خوردن گوشت مسموم گوسپند درگذشت ، مبشّر بن براء بوده است .
و حال آنكه بشر صحيح تر ، و مورد اتفاق است .
عبد الله گويد ، از ابراهيم بن جعفر پرسيدم : چگونه زينب دختر حارث به پيامبر ( ص ) گفت كه پدرم را كشتهاى ؟ گفت : پدرش حارث و عمويش يسار در جنگ خيبر كشته شدند ، و همو بود كه به مردم خبر مىداد ، و او را از حصار شقّ به زير آوردند . و گفت : حارث شجاعترين مردم يهود بود ، و برادر ديگرش زبير هم همان روز كشته شد ، همسر زينب هم كه سلّام بن مشكم بود از سالاران و افراد شجاع يهوديان بود ، او بيمار و در حصار نطاة بسترى بود ، به او گفتند : جنگ بر عهدهء تو نيست ، به حصار كتيبه برو . گفت : هرگز اين كار را نمىكنم .
و او در حالى كه بيمار بود كشته شد ، و او همان ابو الحكم است كه ربيع بن ابى الحقيق دربارهاش سروده است :
همين كه با شمشيرهاى خود فرا خواندند و هنگام نيزه زدن فرا رسيد سلام را فراخوانديم ، و ما هر گاه كه با او فرا خوانده مىشديم به سران دشمن شربت زهر آگين مىنوشانديم .
و او جنگاور آنان بود ، لكن خداوند او را با مرضش مشغول داشت .
گويند پيامبر ( ص ) در جنگ خيبر فروة بن عمرو بياضى را بر غنائم گمارد ، و همه
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥١٨