پيامبر ( ص ) گفتند : آيا كركره شهيد است ؟ فرمود : او هم اكنون در آتش مىسوزد به واسطهء قطيفهاى كه از غنايم دزديده بود . مردى گفت : اى رسول خدا ، من دو تا بند كفش كهنه برداشتهام . فرمود : دو بند آتشين است . و در آن هنگام مردى از قبيلهء اشجع درگذشت و مرگ او را به اطلاع پيامبر ( ص ) رساندند . حضرت فرمود : بر دوست خود نماز بگزاريد . چهرهء مردم درهم شد . پيامبر ( ص ) فرمود : اين دوست شما در راه خدا غل و غش كرده است . زيد بن خالد جهنى گويد : كالاهاى او را جستجو كرديم و چند مهره بى ارزش از مهرههاى يهوديان يافتيم كه به دو درهم هم نمىارزيد . تنى چند از مسلمانان هم كه رفيق يك ديگر بودند چند مهره برداشته بودند . گويندهء اين مطلب مىگفت : اگر آنها را مىخواستند به حساب بياورند دو درهم بيشتر نمىارزيد ، در عين حال پس از اينكه غنيمتها تقسيم شده بود ، آن مهرهها را به حضور پيامبر ( ص ) آوردند و گفتند : ما اينها را فراموش كرده بوديم كه به حساب بياوريم و پيش ما مانده است . پيامبر ( ص ) فرمود : همهء شما سوگند مىخوريد كه فراموش كردهايد ؟ گفتند : آرى و همگى سوگند خوردند كه فراموش كرده بودند . آنگاه رسول خدا ( ص ) دستور فرمود كه تابوتهاى مردگان را پيش آوردند و همه را يك جا نهادند و بر آنها نماز ميت گزارد .
پيامبر ( ص ) اگر هم چيزى دربارهء اشخاص مىديد كه به طور نهانى و تقلبى برداشتهاند ، آنها را خيلى معاقبه نمىفرمود ، و شنيده نشده است كه مثلا رسول خدا بار كسى را كه اشياء دزدى در آن پيدا شده است بسوزاند ، بلكه او را سرزنش و شماتت مىفرمود و آن شخص به مردم هم معرفى مىشد .
گويند ، در آن روز شمش طلايى را در قبال طلاى بيشترى خريدند ، و پيامبر ( ص ) از اين مسئله شگفت زده شدند .
فضالة بن عبيد گويد : سهم من در آن روز قلادهء زرينى شد كه به هشت دينار فروختم ، و چون اين مطلب را به رسول خدا ( ص ) گفتم ، فرمود : طلا را با هم و زن آن از طلا مبادله كنيد . و چون در آن قلاده طلا و فلزهاى ديگر به كار رفته بود ، آن معامله را برهم زدم . دو نفر كه نامشان سعد بود شمش طلايى را با طلا خريده بودند كه وزن يكى از ديگرى بيشتر بود ، پيامبر ( ص ) فرمود ربا خوردهايد و اين معامله را بر هم بزنيد ! مردى هم در خرابهاى دويست درهم پيدا كرد و رسول خدا ( ص ) خمس آن را برداشت و بقيه را به او مسترد فرمود .
شنيدند كه در آن روز رسول خدا ( ص ) مىفرمود : هر كس به خدا و روز قيامت مؤمن است نبايد با آب خود زراعت ديگرى را آبيارى كند [ يعنى با زنان اسيرى كه باردارند نزديكى كند ] ، و هيچ چيز از غنايم را پيش از آنكه مشخص نشده است نفروشد ، و اگر بر مركوبى هم سوار شده
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 520
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٢٠