تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
غنايمى كه مسلمانان از حصارهاى شقّ و نطاة و كتيبه جمع كرده بودند به او سپرده شد . در حصار كتيبه فقط براى هر كس از يهوديان از مرد و زن و بچه فقط يك دست لباس گذاشته شده بود ، همچنين مقدار زيادى اثاثيه و قماش و قطيفه و سلاح و خوراكى و خورشهاى گوناگون و گاو و گوسپند به دست آورده بودند . امّا از خوراكيها و علوفهء دامها خمس گرفته نمىشد و مسلمانان به اندازهء احتياج خود از آن بر مىداشتند . هر كس به اسلحه‌اى احتياج داشت آن را از خزانه‌دار مىگرفت و مىجنگيد و پس از فتح و پيروزى آن را بر مىگرداند . چون همهء غنايم جمع شد ، پيامبر ( ص ) دستور فرمودند تا آن را به پنج قسمت كردند . در يك سهم نام « الله » نوشته شده بود و بقيه را يك سو نهادند . نخستين بخشى كه بعدا كنار گذاشتند سهم رسول خدا ( ص ) بود و چيزى اختصاصى براى خمس بر نگزيدند . آنگاه پيامبر ( ص ) دستور فرمود كه اگر كسى بخواهد مىتواند از بقيهء كالاها چيزى خريدارى كند ، و فروه شروع به فروش آنها كرد . پيامبر ( ص ) براى بركت آن دعا فرمود و گفت : خدايا ، بازارش را رايج كن ! فروة بن عمرو گويد : مردم براى خريد هجوم آوردند به طورى كه در دو روز همهء آنها فروخته شد . و اثاثيه آن قدر زياد بود كه فكر نمىكردم به زودى از فروش آن خلاص شويم . پيامبر ( ص ) از خمس غنايمى كه سهم خودش بود ، مقدارى سلاح و لباس فراهم فرمود و به اهل بيت خود مقدارى اثاثيه و لباس و مهره‌هاى قيمتى لطف فرمود . مقدارى هم به زنان و مردان خاندان عبد المطلب اختصاص دادند ، و به يتيمان و فقرا هم مقدارى بخشيدند . مقدارى هم از دفاترى كه محتوى بخشهايى از تورات بود ضمن غنايم به دست مسلمانان افتاده بود . يهوديها به سراغ آن آمدند و با رسول خدا ( ص ) مذاكره كردند كه آن را به ايشان مسترد فرمايد . منادى پيامبر ( ص ) ندا داد : حتى نخ و تكه‌هاى پارچه را هم اگر برداشته‌ايد در غنايم منظور كنيد كه غل و غش مايهء بدبختى و سرافكندگى و آتش قيامت خواهد بود . در آن روز كه فروه كالاها را مىفروخت دستارى از غنايم به سر خود بسته بود كه آفتاب بر سرش نتابد . او بدون توجه به خانهء خود رفت و بعد متوجهء آن دستار شد و بيرون آمد و آن را ميان غنايم انداخت . چون اين خبر به رسول خدا ( ص ) رسيد فرمود : دستارى از آتش بود كه بر سر خود پيچيدى . و در آن روز مردى چيزى از غنايم را از پيامبر ( ص ) خواست . پيامبر ( ص ) فرمود : حتى يك تار نخ و يك تكه پارچه از آن حلال نيست ، من خود تصرف نمىكنم و چيزى هم از آن نمىبخشم . و مردى از آن حضرت پاى بندى براى شترش خواست ، فرمود : بگذار غنايم تقسيم شود تا به تو پاى بند بدهم ، و اگر ريسمان هم بخواهى مىدهم . مردى سياه به نام كركره همراه پيامبر ( ص ) بود كه در موقع جنگ مركوب آن حضرت را نگاه مىداشت و كشته شد ، به