تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
گويند : كنانة بن ابى الحقيق كسى را حضور پيامبر ( ص ) فرستاد و گفت : آيا مىتوانم از حصار بيرون بيايم و با تو صحبت كنم ؟ رسول خدا ( ص ) فرمودند : آرى . گويد : كنانة بن ابى الحقيق بيرون آمد و با رسول خدا ( ص ) صلح كرد كه خون مردان و جنگجويانى كه در حصارند محفوظ بماند ، و زنها و بچه‌ها را هم آزاد بگذارند ، در عوض آنها همراه زن و فرزند خود از خيبر بكوچند ، و تمام زمينهاى خود و سيم و زر و اسلحه و انبان و جامه‌هاى خود را به جز براى هر نفر يك دست جامه ، به پيامبر ( ص ) واگذارند . رسول خدا ( ص ) فرمود : اگر چيزى از اموال خود را از من پوشيده بداريد و مخفى كنيد ، ذمّه و پيمان خدا و رسولش از شما برداشته خواهد شد . و آنها با همين شرط صلح كردند . پيامبر ( ص ) كسانى را فرستادند تا اموال ، كالاها و اسلحه‌ها را يكى يكى تحويل بگيرند . آنجا صد زره ، و چهار صد شمشير ، و هزار نيزه ، و پانصد كمان عربى و تيردان به دست آمد . پيامبر ( ص ) از كنانة بن ابى الحقيق در مورد گنج خاندان ابى حقيق و زر و زيور آنها كه معمولا در پوست شترى نگهدارى مىشد ، و اشراف ايشان از محل آن اطلاع داشتند ، پرسيدند . معمولا در عروسيهاى مكه اين زر و زيور را از ايشان عاريه و كرايه مىكردند و گاه به مدت يك ماه در دست مكيان به امانت بود ، و اين گنجينه يكى پس از ديگرى به دست بزرگان خاندان ابى حقيق مىرسيد . كنانه گفت : اى ابو القاسم ، آن گنجينه را در اين جنگ خرج كرديم و چيزى از آن باقى نمانده است و ما آنها را براى چنين روزى نگهدارى مىكرديم و اكنون هزينه‌هاى جنگ و كمك خواهى از ديگران ، چيزى از آن باقى نگذاشته است . كنانه و برادرش در اين مورد سوگندهاى مؤكد خوردند . پيامبر ( ص ) به آن دو فرمود : در صورتى كه آن گنجينه پيش شما باشد عهد و ذمّهء خدا و رسولش از شما برداشته خواهد شد . گفتند : آرى چنين باشد . سپس پيامبر ( ص ) فرمودند : در آن صورت هر چه از اموال شما گرفته‌ام و تعهدى كه كرده‌ايد براى من حلال خواهد بود ، حتى خون شما را هم حلال خواهم كرد . گفتند : چنين باشد . پيامبر ( ص ) ابو بكر و عمر و على ( ع ) و زبير و ده نفر از يهوديان را هم شاهد گرفتند . مردى از يهوديان برخاست و به كنانة بن ابى الحقيق گفت : اگر آنچه محمد از تو مىخواهد نزد تو است ، يا مىدانى كجاست به او بگو و در آن صورت خون تو محفوظ مىماند ، و در غير آن صورت خداوند او را بر آن آگاه مىسازد و ديدى كه محمد به چيزهايى كه ما هم نمىدانستيم آگاه بود . ابن ابى الحقيق به او پرخاش كرد و او دور شد و در گوشه‌اى نشست . آنگاه پيامبر ( ص ) از ثعلبة بن سلّام بن ابى الحقيق - كه مردى ضعيف بود - دربارهء گنج آن دو نفر سؤال فرمود . گفت : من اطلاع دقيقى ندارم ، ولى هر سپيده دم كنانه را مىبينم كه اطراف