با اهل كتيبه مصالحه فرمود ، مردان و زنان و بچهها را امان داد . و قرار شد كه آنها هم همهء اموال و سلاح و زر و سيم و جامهها را به جز يك جامه براى هر نفر تسليم كنند . پس از اينكه پيامبر ( ص ) آنها را امان دادند ، بعضى از يهوديان به آنجا رفت و آمد داشتند و چيزهايى خريد و فروش مىكردند و چون نقدينههايى مخفى كرده بودند ، بعدا آن را صرف خريد پارچه و لباس و كالاهاى ديگر كردند .
گويند ، سپس رسول خدا ( ص ) متوجه كتيبه و وطيح و سلالم شدند ، و حصار ابن ابى الحقيق كه يهوديان در آن به شدت موضع گرفته بودند ، و همهء گروههاى گريخته از نطاة و شقّ هم آنجا آمده بودند و همراه آنها در حصار قموص كه در ناحيهء كتيبه بود ، متحصن شده بودند ، و آن حصارى استوار بود . در وطيح و سلالم هم حصارهاى استوار ديگرى وجود داشت . يهوديان به شدت درها را بر روى خود بسته بودند و از حصارها بيرون نمىآمدند . رسول خدا ( ص ) پس از اينكه ديدند آنها نه مبارزه مىكنند و نه بيرون مىآيند ، تصميم گرفتند كه منجنيق نصب كنند .
بعد از چهارده روز محاصره ، يهود چون به هلاكت خود يقين پيدا كردند ، كسى را حضور رسول ( ص ) فرستادند و تقاضاى صلح كردند .
ابو عبد الله گويد : به ابراهيم بن جعفر گفتم در حصار كتيبه پانصد كمان عربى بوده است ؟
گفت : آرى . و پدرم از قول كسى كه كنانة بن ابى الحقيق را ديده بود برايم نقل كرد كه او سه تير را از فاصلهء سيصد مترى در زه كمان مىگذاشت و به هدف مىزد و هر تير يك وجب در هدف فرو مىرفت . چون به همين مرد گفته شد كه رسول خدا ( ص ) همراه ياران خود از شقّ به جانب ما حركت كرده است ، اهل قموص آماده شدند و براى تير اندازى بر روى در حصار ايستادند .
كنانه كمان خود را برداشت ولى به واسطهء لرزهاى كه بر او عارض شده بود ، نتوانست كمان را به زه كند ، و به مردم حصار اشاره كرد كه تيراندازى نكنيد ! و در حصار خود فروشد ، و هيچ كس از آنها ديده نشد تا اينكه مدت محاصره ايشان را به ستوه آورد و خداوند ترس در دل آنها انداخت . كنانه مردى از يهود را كه نامش شمّاخ بود به نمايندگى به حضور پيامبر ( ص ) فرستاد .
او بالاى حصار آمد و به پيامبر گفت : مىخواهم بيرون بيايم و با شما مذاكره كنم . چون شمّاخ فرود آمد ، مسلمانان او را گرفتند و به حضور پيامبر ( ص ) آوردند . شمّاخ به اطالع آن حضرت رساند كه از طرف كنانه پيامى آورده است . پيامبر ( ص ) نسبت به او محبت فرمود و كنانه همراه تنى چند از يهوديان آمد و صلح كردند و پيمانهاى لازم بسته شد . ابراهيم ادامه داد و گفت : اين همه ساز و برگ و اسلحه كه مىبينى از خاندان ابى حقيق است و جماعتى از اعراب اينها و اين زر و زيورها را به عاريه مىگرفتند . سپس گفت : آنها بدترين يهوديان مدينه بودند .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 511
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥١١