شقّ رساندند . هر كس هم كه بيرون مانده بود ، همچنان از فراز قلهها خود را به حصار نزار رساند ، سپس در آن را بستند و به شدت مشغول دفاع از خود شدند . پيامبر ( ص ) همراه ياران خود به آنجا رفت و با آنها به جنگ پرداخت و آنها جنگجوترين مردم ناحيهء شقّ بودند . آنها شروع به تير باران و سنگسار كردن مسلمانان كردند ، و پيامبر ( ص ) هم همراه سپاه خود بودند به طورى كه تيرى به جامهء آن حضرت خورد و از آن آويخته ماند . پيامبر ( ص ) تيرها را جمع فرمود و سپس مشتى سنگريزه برداشت و به سوى حصار پرتاب كرده و آنگاه حمله كردند و آن حصار فرو ريخت .
ابراهيم بن جعفر گويد : آن حصار با خاك يكسان شد و با زمين همواره برابر گرديد ، به طورى كه مسلمانان آمدند و اهل آن را گرفتند . صفيّه دختر حيى و دختر عموى او هم در آن حصار بودند . عمير خدمتكار آبى اللّحم [ 1 ] غفارى مىگويد : خودم ديدم كه صفيّه و دختر عمويش و چند دختر بچه از حصار نزار بيرون كشيده شدند .
رسول خدا ( ص ) حصار نزار را گشودند ، ولى چند حصار ديگر هم در ناحيهء شقّ باقى مانده بود كه اهل آنها همگى گريختند و به نواحى كتيبه و وطيح و سلالم رفتند . محمد بن مسلمه مىگفت : پيامبر ( ص ) به حصار نزار نگريستند ، و فرمودند : اين آخرين حصار خيبر است كه براى فتح آن نياز به جنگ داشتيم ، چون اين حصار را بگشاييم جنگى نخواهد بود . گويد :
همين كه آن را گشوديم پس از آن ديگر جنگى نبود ، تا رسول خدا ( ص ) از خيبر رفت .
عبد الرحمن بن محمد بن ابو بكر برايم نقل كرد كه ، به جعفر بن محمود گفتم : چطور شد كه صفيّه در حصار نزار بود و در منطقهء شقّ و حال آنكه حصار خاندان ابى حقيق در منطقهء سلالم است ، و چطور شد كه در حصارهاى منطقهء نطاة و شقّ هيچ زن و بچهاى اسير نشد ، در صورتى كه لابد در آنجا هم زنها و بچهها بودهاند ؟ گفت : يهوديان خيبر زنها و بچهها را به منطقهء كتيبه منتقل كرده بودند تا حصارهاى نطاة براى جنگ آماده باشد ، و به همين جهت كسى جز صفيّه و دختر عمويش و چند دختر بچه كه همراه او در نزار بودند اسير نشدند . يهود بنى كنانه تصور مىكردند كه حصار نزار استوارترين حصارها است ، به همين جهت در شبى كه پيامبر ( ص ) فرداى آن ، آهنگ ناحيهء شقّ فرمود ، صفيّه و دختر عمويش و ديگر بچهها را به نزار بردند كه اسير شدند . در منطقهء كتيبه بيش از دو هزار زن و مرد و بچهء يهودى بودند ، و چون پيامبر ( ص )
هامش
[ 1 ] ابى اللّحم ، از قبيلهء غفار است و چون از خوردن گوشت خوددارى مىكرد ، و از آن نفرت داشت ، به اين لقب معروف شد . ( منتهى الارب ) . - م .