تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
اينكه پاهايش را قطع كرده بودم كاملا به اين كار قادر بودم . على ( ع ) فرمود : راست مىگويد ، من پس از اينكه او پاهايش را قطع كرده بود سرش را جدا كردم . رسول خدا ( ص ) شمشير و سپر و روپوش و كلاهخود مرحب را به محمد بن مسلمه دادند و شمشير مرحب پيش خانوادهء محمد بن مسلمه بود . بر روى آن شمشير چيزى نوشته شده بود كه نمىدانستند چيست ، تا اينكه يكى از يهوديان تيماء آن را خواند و چنين بود : « اين شمشير مرحب است ، و هر كس آن را بچشد نابود مىشود » . محمد بن فضل ، از پدرش ، از قول جابر ، و زكريا بن زيد ، از قول عبد الله بن ابى سفيان ، از پدرش ، از سلمة بن سلامه ، و مجمّع بن يعقوب ، از قول پدرش ، از مجمّع بن حارثه همگى برايم نقل كردند كه مرحب را محمد بن مسلمه كشته است . گويند ، سپس اسير كه مردى نسبتا كوتاه قد و سخت نيرومند بود به جنگ آمد و هماورد خواست و شروع به نعره كشيدن كرد . محمد بن مسلمه به جنگ او رفت و ضربه‌هايى به يك ديگر زدند ، و محمد بن مسلمه او را كشت . سپس ياسر كه از پهلوانان نيرومند يهود بود به ميدان آمد ، و او زوبينى داشت كه مسلمانان را به وسيلهء آن پراكنده مىكرد و على ( ع ) آمادهء پيكار با او شد . زبير گفت : تو را سوگند مىدهم تا اجازه دهى كه من با او ستيز كنم . على ( ع ) پذيرفت و ياسر پيش آمد و همچنان با زوبين خود مسلمانان را پراكنده مىكرد . زبير به جنگ او رفت و صفيّه مادر زبير گفت : اى رسول خدا ، واى براندوه من ! پسرم كشته خواهد شد . پيامبر ( ص ) فرمودند : چنين نيست . پسر تو او را خواهد كشت . گويد : آن دو نبرد كردند و زبير او را كشت . پيامبر ( ص ) فرمودند : عمو و داييت فداى تو گردند . و هم فرمودند : هر پيامبر را حواريانى است ، و حوارى من زبير پسر عمهء من است . چون مرحب و ياسر كشته شدند ، پيامبر ( ص ) فرمودند : اى مسلمانان بر شما مژده باد كه خيبر به شما شادباش و خوشامد مىگويد و مشكل آن آسان گرديد . در اين موقع عامر كه مردى بسيار قد بلند بود و نيرومند ، به ميدان آمد و هماورد خواست . چون او به ميدان آمد پيامبر ( ص ) فرمودند : فكر مىكنيد پنج ذرع قامت او باشد ؟ عامر كه دو زره پوشيده بود ، با شمشير خود به شدت حمله كرد ، و در حالى كه سراپا در آهن پوشيده بود فرياد مىكشيد و هماورد طلب مىكرد ، و مسلمانان از اطراف او مىگريختند . على ( ع ) به جنگ او رفت و چند ضربه زد كه هيچكدام كارى نبود تا آنكه هر دو ساق او را قطع كرد و به زمين افتاد ، و آنگاه سر او را جدا كرد و سلاح او را برداشت . حارث ، مرحب ، اسير ، ياسر و عامر ، و گروه زيادى از شجاعان يهود كشته شدند كه فقط