تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
رسول خدا ، آن مرد شهيد محسوب مىشود ؟ رسول خدا ( ص ) فرمودند : آيا پس از اينكه من از جنگ منع كرده بودم كشته شد ؟ گفتند : آرى . فرمود : جارچى جار بزند كه هر كس از فرمان سرپيچى كند ، بهشت بر او روا نخواهد بود . آنگاه پيامبر ( ص ) اجازهء جنگ فرمودند و مردم را بر آن برانگيختند ، و مسلمانان هم آمادهء جنگ شدند . يسار حبشى غلام سياهى از آن عامر يهودى بود و گوسپندان ارباب خود را مىچرانيد ، همين كه ديد مردم خيبر داخل حصار مىشوند و جنگ مىكنند ، پرسيد : با چه كسى مىجنگيد ؟ گفتند : با اين مردى كه مىپندارد پيامبر است . يسار گويد : اين كلمه بر دل من نشست ، و همراه گوسپندان به طرف رسول خدا ( ص ) آمدم و گفتم : اى محمد ، تو چه عقيده‌اى دارى و چه مىگويى ، و به چه چيزى فرا مىخوانى ؟ فرمود : من به اسلام فرا مىخوانم ، گواهى بده كه خدايى جز خداى يكتا نيست و من هم فرستادهء اويم . گفتم : براى من چه خواهد بود ؟ فرمود : اگر بر اين عقيده پايدارى كنى بهشت از آن تو خواهد بود . گويند : اسلام آورد و گفت : اين گوسپندان امانت است . پيامبر ( ص ) فرمودند : اين گوسپندها را از لشكرگاه بيرون ببر و آنها را بران و مقدارى سنگ‌ريزه به آنها بزن ، خداوند متعال اين امانت را از عهدهء تو برخواهد داشت . او چنان كرد و گوسپندان به طرف صاحب خود رفتند ، و يهودى دانست كه بردهء او مسلمان شده است . رسول خدا ( ص ) مردم را نصيحت فرمود و پرچمها را ميان ايشان تقسيم كرد ، و سه پرچم در سپاه بود . پيش از جنگ خيبر پرچم متداول نبود ، بلكه نوعى ديگر از آن معمول بود . پرچم پيامبر ( ص ) در آن روز از برد سياه رنگى كه متعلق به عايشه بود ، درست شده بود و به آن عقاب مىگفتند ، و لواء آن حضرت سپيد بود . پيامبر ( ص ) ، يك پرچم به على بن ابى طالب ( ع ) ، و يك پرچم به حباب بن منذر ، و يك پرچم هم به سعد بن عباده دادند . و على ( ع ) با پرچم خود به جنگ رفت و يسار حبشى هم كه برده‌اى سياه بود ، همراه او رفت و جنگ كرد تا كشته شد . جسد او را به خيمه‌اى از خيام لشكر منتقل كردند . پيامبر ( ص ) از آن خيمه سركشى فرمودند و گفتند : خداوند متعال اين بنده سياه را گرامى داشت و او را به خيبر كشاند ، و او از جان و دل مسلمان شد ، و من بر بالاى سر او دو همسرش از فرشتگان سياه چشم را ديدم . گويند ، مردى از بنى مرّه كه نامش ابو شييم بود ، گفت : من همراه لشكرى بودم كه به سرپرستى عيينه از قبيلهء غطفان براى كمك به يهود مىرفتيم . ما به خيبر رسيديم و وارد هيچ حصارى نشديم . رسول خدا ( ص ) كسى را پيش عيينة بن حصن كه فرمانده و سالار غطفان بود ، فرستاده پيام دادند كه تو به اتفاق همراهانت برگرد و در عوض نيمى از محصول خرماى