مىخواست خراش بن اميه را هم بكشد ولى گروهى از خويشان او كه آنجا بودند مانع شدند ، و قريش خراش را آزاد كردند . او با زحمت بسيار خود را به حضور پيامبر ( ص ) رساند و آنچه را كه ديده بود به عرض رساند ، و گفت : اى رسول خدا مردى بلند مرتبهتر از من را اعزام فرماى ! پيامبر ( ص ) ، عمر بن خطاب را فرا خواندند ، تا پيش قريش روانهاش كنند ، ولى او در پاسخ گفت : اى رسول خدا من مىترسم كه قريش بكشندم ، چون قريش دشمنى مرا نسبت به خود دانسته است ، و در آنجا كسى از بنى عدى هم نيست كه مرا حفظ كند ، در عين حال اگر دوست داريد ، پيش آنها مىروم . پيامبر ( ص ) ، چيزى نفرمودند . عمر گفت : من شما را به مردى راهنمايى مىكنم كه در مكه از من گرامىتر ، و محترمتر ، و پر خويشاوند است ، و او عثمان بن عفان است .
پيامبر ( ص ) ، عثمان را فرا خوانده و فرمودند : پيش قريش برو ، و به آنها خبر بده كه ما براى جنگ با هيچ كس نيامدهايم ، ما براى زيارت اين خانه آمدهايم و حرمت آن را بزرگ مىشمريم و همراه خود قربانى آوردهايم ، قربانى را مىكشيم و باز مىگرديم .
عثمان بيرون آمد تا به بلدح رسيد و قريش را آنجا ديد . قريش به او گفتند : كجا مىخواهى به روى ؟ گفت : مرا رسول خدا ( ص ) پيش شما فرستادهاند و شما را به خدا و اسلام دعوت مىكند . خوب است كه همهء شما به اين دين بگرويد كه به هر حال خداوند دين خود را ظاهر و پيامبر خود را عزيز خواهد فرمود ، يا اينكه از ستيزه دست برداريد و كس ديگرى غير از شما عهدهدار جنگ باشد ، اگر ديگران بر محمد پيروز شوند همان چيزى است كه شما مىخواهيد ، و اگر محمد پيروز شود شما مختار خواهيد بود كه در آن چيزى در آييد كه مردم در مىآيند ، يا اينكه با خيال راحت و به طور جمعى با او جنگ كنيد . توجه داشته باشيد كه تاكنون جنگ شما را صدمه زده و گزيدگان شما را از ميان برده است . وانگهى رسول خدا به شما اطلاع مىدهد كه براى جنگ با هيچ كس نيامده است ، و همانا براى انجام عمره آمده است . همراه او قربانيهاى مشخص شده با قلاده است ، آنها را قربانى مىكند و باز مىگردد . عثمان با آنها صحبت مىكرد ، و آنها مىگفتند ، آنچه گفتى شنيديم ولى هرگز صورت نخواهد گرفت ، و امكان ندارد كه محمد با حالت قهر و چيرگى به مكه در آيد ، برگرد و به سرورت خبر بده كه او بر ما وارد نخواهد شد . در اين موقع ابان بن سعيد بن عاص ، برخاست و به عثمان خوشامد گفت و با او با محبت صحبت داشت و گفت : در خواستهء خود كوتاهى مكن ! و از اسبى كه سوار بود به زير آمد و عثمان را به روى زين نشاند و خود پشت سرش سوار شد ، و عثمان بدين گونه وارد مكه گرديد و پيش يك يك اشراف مكه مانند ابو سفيان بن حرب ، و اميّة بن صفوان رفت . گروهى
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٥٦