پسنديدند ، و امّ سلمه آن را به همراهان خود نشان مىداد كه نوبرانه بود .
سيف بن سليمان ، از مجاهد ، از عبد الرحمن بن ابى ليلى ، از كعب بن عجره برايم نقل كرد ، كه مىگفت : هنگامى كه در ابواء بوديم ، پيامبر ( ص ) بالاى سر من ايستادند ، و من مشغول فوت كردن به آتش زير ديگ بودم ، و شپش در موهايم لانه كرده بود ، و محرم بودم . پيامبر ( ص ) از من پرسيدند : شپشهاى سرت آزارت مىدهد ؟ گفتم : آرى . فرمود : سرت را بتراش . گويد : در مورد همه اين آيه نازل شد : فَفِدْيَةٌ من صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ . . . 2 : 196 [ 1 ] - فديهء آن ، آن است كه روزه گيرد ، يا صدقه دهد ، يا قربانى كند .
گويد : پيامبر ( ص ) امر فرمودند كه گوسپندى بكشم ، يا سه روز روزه بگيرم ، و اى به شش فقير ، به هر يك دو كيلو طعام بدهم ، و هر يك را كه انجام دهم كافى است . گويند : كعب بن عجره گاوى را علامت گذارى كرد و بر گردنش قلاده بست كه قربان كند .
ناجية بن جندب گويد : همين كه به ابواء رسيديم ، يكى از شترهاى قربانى ، از حركت باز - ماند . من پيش پيامبر ( ص ) آمدم و خبر دادم . فرمود : او را بكش و قلادهاش را با خونش رنگين ساز ، و خودت و همراهانت از گوشت آن چيزى نخوريد ، و تمام گوشت را به مردم واگذار .
چون پيامبر ( ص ) ، به جحفه رسيدند ، در آنجا آبى نديدند ، پس مردى را همراه شتران آبكش به خرّار فرستاد . آن مرد اندكى رفت و با شتران آبكش برگشت ، و گفت : اى رسول خدا ، به واسطهء ترس حتى يك قدم هم نمىتوانم پيش بروم . پيامبر ( ص ) فرمودند : بنشين ! و مرد ديگرى را همراه شتران آبكش فرستادند ، او هم چون به جايى رسيد كه اولى رسيده بود ، ترسيد و برگشت . پيامبر ( ص ) فرمودند : تو را چه شده است ؟ بيمارى ؟ گفت : نه ، سوگند به كسى كه تو را به حق مبعوث فرموده است ، از ترس نمىتوانم پيش بروم . پيامبر به او هم فرمودند : بنشين ! و مرد ديگرى را اعزام فرمودند . او هم كمى از محلى كه آن دو نفر برگشته بودند جلوتر رفته بود ، كه همچنان ترس بر او غلبه كرد و برگشت . پيامبر ( ص ) ، مردى از اصحاب خود را برگزيدند ، و او را همراه سقاها و شتران آبكش روانه فرمود . مسلمانان تقريبا شكى نداشتند كه اينها هم باز - خواهند گشت ، چه مراجعت ديگران را ديده بودند ، ولى آن گروه به خرّار رسيدند و آب برداشتند و با آب آمدند .
پيامبر ( ص ) دستور فرمود زير درختى را جارو كنند ، و در آنجا براى مردم خطبه خواند و فرمود : اى مردم من وسيلهء اجر و پاداش براى شما بودم و هستم ، اكنون هم ميان شما چيزى
هامش
[ 1 ] سورهء 2 ، آيهء 198 .