گفتند .
سلمة بن اكوع براى جنگ بيرون شد و مردى از ايشان را به دست آورد و او را كشت . زيد و يارانش ، جاريه دختر مالك بن حذيفه و مادر او را كه معروف به امّ قرفه بود در يكى از خانهها به اسارت گرفتند . نام امّ قرفه فاطمه دختر ربيعة بن زيد است .
مسلمانان غنايم ديگرى هم گرفتند و راهى مدينه شدند ، جاريه را سلمة بن اكوع با خود مىآورد ، سلمه در مورد جاريه و زيبايى او رسول خدا ( ص ) صحبت كرد . مدتى كه گذشت پيامبر ( ص ) از سلمه پرسيدند : جاريه را كه اسير گرفته بودى چه كردى ؟ گفت : اميدوارم كه او را با يكى از زنان ما كه در بنى فزاره اسير است مبادله كنم . پيامبر ( ص ) دو يا سه مرتبه ديگر هم اين مطلب را تكرار فرمودند ، و پرسيدند كه : جاريه را چه كردى ؟ سلمه فهميد كه پيامبر تمايل به او دارند و او را به رسول خدا ( ص ) بخشيد . پيامبر ( ص ) او را به حزن بن ابى وهب بخشيدند ، و جاريه براى او دخترى زاييده حزن از جاريه فرزند ديگرى نداشت .
محمد ، از قول زهرى ، از عروه و او از عايشه نقل مىكرد كه گفته است : چون زيد بن حارثه از اين سفر برگشت رسول خدا ( ص ) در خانهء من بودند . زيد آمد و در زد و پيامبر ( ص ) در حالى كه از كمر به بالا برهنه بودند و جامه خود را به زمين مىكشيدند - و من هرگز پيامبر را چنين نديده بودم - او را استقبال فرمود و در آغوش گرفت و بوسيدش ، و از او سؤال كرد و او خبر پيروزى خود را داد .
امّ قرفه را قيس بن محسّر به صورت بدى كشت ، با اينكه پيرزنى سالخورده بود پاهايش را به دو شتر سركش بستند ، و از هم دريده شد . عبد الله بن مسعدة و قيس بن نعمان بن مسعدة بن حكمة بن مالك بن بدر هم كشته شدند .
سريّهاى كه فرماندهء آن عبد الله بن رواحه بود براى جنگ با اسير بن زارم در شوال سال ششم
واقدى گويد : موسى بن يعقوب ، از ابى اسود برايم نقل كرد كه گفته است : از عروة بن زبير شنيدم كه عبد الله بن رواحه دو مرتبه به خيبر رفته است . مرتبهء اوّل پيامبر ( ص ) او را همراه سه نفر به خيبر فرستادند كه از وضع خيبر ، و اهل آن ، و قصد ايشان و گفتگوهايى كه مىكنند ، آگاه گردد .
عبد الله بن رواحه به منطقهء خيبر آمد . او در نخلستانها حاضر مىشد و ياران خود را هم به سه دهكدهء معروف خيبر به اسامى نطاة ، شقّ و كتيبه مىفرستاد . سه روز در آنجا بودند و از