تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
آنكه قريش فرود آيند ياران خود را به صف فرمود ، و در حالى كه آن حضرت مشغول اين كار بودند قريش ظاهر شدند . اصحاب پيامبر از نزديك صبح حوضى كنده و آن را پر از آب كرده و ظرفهاى خود را در آن انداخته بودند . پيامبر ( ص ) پرچم خود را به مصعب بن عمير داد ، و او پرچم را تا آنجا كه رسول خدا ( ص ) مىخواستند پيش برد و در آن جا قرار گرفت . پيامبر ( ص ) ايستاد و به صفها دقت فرمود ، روى به مغرب ايستاده و آفتاب را پشت سر قرار دادند . مشركان پيش آمدند و ناچار رو به آفتاب ايستادند . پيامبر ( ص ) بر كنارهء چپ و مشركان بر كنارهء راست [ 1 ] قرار داشتند . مردى از اصحاب پيامبر ( ص ) پيش آمد و گفت : اى رسول خدا ، اگر در مورد صف آرايى در اين نقطه به تو وحى شده است كه به دستور عمل فرماى ! و گر نه ، عقيدهء من اين است كه به قسمت بالاى اين دره به روى ، چه ، بادى را مىبينم كه در آن بالا وزيدن گرفته و مىبينم كه براى نصرت تو فرستاده و برانگيخته شده است . پيامبر ( ص ) فرمود : صفها را مرتب كرده و پرچم خود را نصب كرده‌ام و آن را تغيير نمىدهم . آنگاه ، رسول خدا ( ص ) دعا كرد و جبرئيل اين آيه را نازل آورد : إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ من الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ 8 : 9 - ياد كنيد ، چون مىخواستيد از خداى خويش فرج و نصرت . پس اجابت فرمود شما را كه من مدد فرستاده‌ام شما را به هزار فرشته كه بر اثر يك ديگر آينده‌اند . ( آيهء 9 ، سورهء 8 ) از عروة بن زبير برايم روايتت كرده‌اند كه : پيامبر ( ص ) در آن روز صفها را مرتب مىفرمود . سواد بن غزّيه جلوتر از صف ايستاده بود . پيامبر ( ص ) با چوبهء تيرى به شكم او زد و فرمود : اى سواد ! در صف و رديف بايست ! سواد گفت : به دردم آوردى ! و تو را سوگند مىدهم به كسى كه تو را به حق برانگيخته است ، كه قصاص مرا بازدهى ! پيامبر ( ص ) شكم خود را برهنه كرد و فرمود : قصاص كن ! سواد دست به گردن پيامبر ( ص ) در آورد و آن حضرت را بوسيد . پيامبر ( ص ) فرمود : چه چيز تو را به اين كار واداشت ؟ گفت : مىبينى كه فرمان خدا رسيده است . ترسيدم كه كشته شوم ، خواستم كه آخرين عهد من با تو چنين باشد كه تو را در آغوش گيرم . گويند : پيامبر ( ص ) در آن روز صفها را چنان مرتب و هموار فرمود كه گويى صافى تير را با آنها مىسنجد ( همچون تير در يك خط و مستقيم بودند ) . محمد بن جبير بن مطعم از قول مردى از بنى اود برايم نقل مىكرد كه : در كوفه ضمن يكى از خطبه‌هاى على ( ع ) از او چنين شنيده بود كه فرمود : همچنان كه من
هامش
[ 1 ] - منظور دو كنارهء رودخانه‌اى است كه در دو سوى آن صحرا قرار گرفته بود .