تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
مىخواستند به قريش جواب دهند مىگفتند : شما در شب اول شعبان مورد هجوم قرار گرفتيد . چون قوم ، كاروان را به حضور پيامبر ( ص ) آوردند ، حضرت آن را توقيف فرمود و چيزى از آن را تصرف نكرد و دو اسير را هم زندانى كرد و به ياران خود فرمود : من به شما دستور جنگ در ماه حرام را نداده بودم . سليمان بن سحيم گويد : پيامبر ( ص ) به آنها اصلا دستور جنگ را چه در ماه حرام و چه در ماه حلال نداده بود ، بلكه به آنها فرمان داده بود كه اخبار قريش را به دست آورند . گويند : آنان بر دست و پاى بمردند و پنداشتند كه با اين كار هلاك شدند و بزرگتر و دردناكتر اين بود كه هر كس پيش آنها مىآمد سرزنش و خشونت مىكرد . مدينه هم چون ديگ جوشانى بود . يهوديان هم مىگفتند : عمرو بن خضرمى را واقد بن عبد الله كشته است ، و با برخى از حروف و كلمات اين عبارت فال بد مىزدند و مىگفتند : عمرو جنگ را آباد كرد و خضرمى جنگ را آماده ساخت و واقد آن را بر افروخت . ولى به لطف خدا گرفتاريهاى اين فال‌زدنها به خود يهوديان برگشت . گويند : قريش كسانى را به حضور پيامبر ( ص ) فرستادند كه فديهء ياران خود را بپردازند . پيامبر ( ص ) فرمود : تا هنگامى كه دو نفر از دوستان ما نيايند فديه‌اى براى اسيران شما نمىپذيريم ، و منظور سعد بن ابى وقاص و عتبة بن غزوان بود . ابو بكر بن اسماعيل بن محمد از قول پدرش برايم چنين روايت كرد كه : سعد بن ابى وقاص مىگفت : من و عتبة بن غزوان همراه عبد الله بن جحش بيرون رفتيم ، و به بحران - از نواحى بنى سليم - رسيديم . شتران خود را براى چرا رها كرديم ، ما دوازده نفر بوديم كه هر دو نفر يك شتر داشتيم . من و عتبه با هم بوديم و شتر هم از او بود . قضا را شتر ما گم شد و دو روز در جستجوى آن بوديم . همراهان ما رفتند و ما پس از آن ، از پى ايشان رفتيم ولى راه را گم كرديم و به آنها نرسيديم ، به طورى كه نتوانستيم در نخله حضور داشته باشيم . همراهان ما چند روز پيش از ما به مدينه رسيده و پنداشته بودند كه ما اسير دشمن شده‌ايم . ما در اين سفر دچار گرسنگى شديد شديم . از مليحه - كه فاصلهء ميان آن و مدينه شش چاپار است و فاصلهء آن تا معدن بنى سليم يك شب راه است - به اتفاق گروهى بيرون آمديم و هيچ گونه خوراكى نداشتيم . كسى پرسيد : اى ابو اسحق ، تا مدينه چند روز راه است ؟ گفت : سه روز ، و هر گاه گرسنگى ما شديد مىشد مشتى از خارهايى كه شتران مىچرند با آب مىخورديم . چون به مدينه رسيديم متوجه شديم گروهى از قريش براى پرداخت فديهء ياران خود به مدينه آمده‌اند و پيامبر ( ص ) از فديه گرفتن خوددارى كرده و فرموده بود كه : نسبت به دو نفر از ياران خود ترسانم . چون