اگر امروز تعرض به آنها را عقب بيندازيد وارد مكه و حرم مىشوند و از آنها دفاع خواهد شد و اگر امروز بر آنها حمله بريد ماه حرام است . يكى گفت : نمىدانيم كه امروز از ماه حرام است يا نه ؟ ديگرى گفت : ما امروز را از ماه حرام مىدانيم و هيچ معتقد نيستيم كه به واسطهء طمع و آزى كه داريد حرمت آن را بشكنيد . ولى آنها كه خواستههاى دنيا را مىخواستند بر كار غلبه كرده و ايشان را تشجيع كردند و با كاروانيان جنگ را شروع كردند . واقد بن عبد الله در حالى كه كمان خود را زه كرده و تير نهاده بود جلو رفت . كسى كه تيرش هرگز خطا نمىكرد ، تيرى به عمرو بن خضرمى انداخت و او را كشت و قوم بر كاروانيان هجوم بردند ، عثمان بن عبد الله بن مغيره و حكم بن كيسان را اسير گرفتند و نوفل بن عبد الله بن مغيره گريخت ، شتران را گرفتند و پيش راندند .
واقدى گويد : مقداد بن عمرو مىگفت : من حكم بن كيسان را اسير كردم . امير ما مىخواست گردنش را بزند . گفتم : رهايش كن تا او را حضور پيامبر ( ص ) ببريم . او را پيش پيامبر ( ص ) آورديم . پيامبر ( ص ) او را دعوت به اسلام كرد و با وى گفتگويى طولانى داشت . عمر بن الخطّاب گفت : اى رسول خدا آيا با اين صحبت مىكنى ؟
به خدا تا ابد مسلمان نخواهد شد ، اجازه بده گردنش را بزنم تا روانه جهنم كه پناهگاه اوست بشود ! پيامبر ( ص ) توجهى به عمر نفرمود تا حكم اسلام آورد . عمر گفت : گمان نمىكردم كه او چنين مسلمان شود وانگهى اين پيش آمد مرا واداشت كه با خود بگويم چگونه ممكن است در كارى كه پيامبر ( ص ) به آن از من داناتر است به او اعتراض كنم ، ولى با خود گفتم من در پيشنهاد خود خير خدا و رسول خدا را مىخواستم ! عمر مىگويد : حكم بن كيسان اسلام آورد و به خدا كه اسلامى بسيار پسنديده داشت ، و در راه خدا جهاد مىكرد و در جنگ بئر معونه شهيد شد در حالى كه رسول خدا از او خشنود بود و وارد بهشت گرديد .
واقدى گويد : حكم بن كيسان پرسيده بود : اسلام چيست ؟ پيامبر فرمود : اين كه خداى يگانه را كه شريكى ندارد عبادت كنى و گواهى دهى كه محمد بنده و فرستادهء اوست . حكم گفت : اسلام آوردم . پيامبر ( ص ) به اصحاب خود توجهى فرمود و گفت :
اگر لحظهاى پيش ، از شما اطاعت كرده و او را كشته بودم وارد آتش مىشد .
گويند : كاروان را با خود آوردند و كالاى آن شراب و پوست و چرم و مويز بود كه از طائف آورده بودند و همهء آن را به حضور پيامبر ( ص ) آوردند . قريش گفتند : محمد خونريزى در ماه حرام را حلال شمرده ولى هم خون ريخته و هم مال گرفته است ، و حال آنكه پيامبر ( ص ) اين موضوع را حرام و از گناهان بزرگ مىدانست . بعضى كه
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 11
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١١