تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
كمان و تيردان و سپرم را همراه داشتم آماده شدم . پيامبر ( ص ) نماز صبح را با مردم خواند و به خانه برگشت . حضرت متوجه من شد كه قبل از او در خانه‌اش ايستاده‌ام ، چند تن از قريش را هم همراه آورده بودم . پيامبر ( ص ) ابىّ بن كعب را فرا خواند و به او دستور فرمود نامه‌اى بنويسد . آنگاه مرا فرا خواند و نامه‌اى كه روى چرم خولانى [ 1 ] نوشته و بسته شده بود به من داد و گفت : ترا بر اين گروه فرمانروا قرار دادم . راه بيفت و پس از آنكه دو شب راه پيمودى نامهء مرا باز كن و به آنچه كه در آن نوشته شده است عمل كن . گفتم : اى رسول خدا به كدام ناحيه بروم ؟ فرمود : راه نجد را پيش گير و به سوى چاههاى آب برو . گويد : عبد الله بن جحش به راه افتاد و چون كنار چاه ابن ضميره رسيد ، نامه را گشود و خواند و در آن چنين آمده بود : با نام و بركت خدا به راه خود ادامه بده تا به نخله برسى . هيچيك از ياران خود را مجبور مكن كه حتما با تو بيايند و همراه كسانى كه از تو پيروى مىكنند براى انجام دستور من به نخله برو و آنجا در كمين كاروان قريش باش . چون نامه را بر ايشان خواند ، گفت : هيچيك از شما را مجبور نمىكنم . هر كس مىخواهد به شهادت برسد در پى اجراى فرمان رسول خدا ( ص ) باشد و هر كس مىخواهد برگردد هم اكنون باز گردد . همه گفتند : گوش به فرمان و فرمانبردار خدا و رسول او و مطيع تو هستيم . در پناه بركت الهى به هر كجا كه مىخواهى برو . عبد الله بن جحش به راه افتاد تا به نخله رسيد و در آنجا كاروانى از قريش را يافت كه عمرو بن خضرمى و حكم بن كيسان مخزومى و عثمان بن عبد الله بن مغيره مخزومى و نوفل بن عبد الله مخزومى همراه آن بودند . كاروانيان چون ايشان را ديدند سخت ترسيدند و ندانستند به چه كار آمده‌اند . در اين هنگام عكاشه سر خود را تراشيد و به جاى بلندى بر آمد تا كاروانيان را مطمئن سازد . عامر بن ربيعه مىگويد : من خود سر عكاشه را تراشيدم . واقد بن عبد الله و عكاشه معتقد بودند كه بايد خود را در معرض ديد كاروان قرار دهند و بگويند ما براى عمره آمده‌ايم و در ماه حرام هستيم ( ماهى كه جنگ در آن حرام است ) . عكاشه چنان كرد و مشركان به يك ديگر گفتند ، مطلبى نيست ، اين قوم براى عمره آمده‌اند و اطمينان پيدا كردند . اين بود كه شتران خود را بازداشتند و آنها را آزاد گذاشتند و شروع به تهيهء خوراك براى خود كردند . ياران رسول خدا ( ص ) هم با يك ديگر مشورت و راى زنى كردند . آن روز آخر ماه رجب بود و هم گفته شده است كه روز اول شعبان بود . گفتند :
هامش
[ 1 ] خولان : نام منزلى از منازل يمن و دهكده‌اى از دهكده‌هاى دمشق است ( معجم البلدان ، ج 3 ، ص 496 ) ،