تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
او خوشه‌هاى انگورى به بزرگى سر انسان در دست داشت و مىخورد در صورتى كه ، در آن هنگام ، موسم انگور نبود و حتى يك حبهء انگور هم پيدا نمىشد و بدون ترديد اين روزى خاصى بود كه خداوند به او ارزانى مىفرمود . گويد : خبيب شبها قرآن مىخواند ، زنها كه صداى قرآن خواندن او را مىشنيدند ، مىگريستند و بر او دل مىسوزاندند . گويد : به او گفتم : اى خبيب ، آيا حاجتى دارى ؟ گفت : نه ، فقط آب شيرين برايم بياور و از گوشتهايى كه در پاى بتها قربانى مىشوند ، در خوراك من قرار مده و هر گاه هم كه فهميدى مىخواهند مرا بكشند ، به من خبر بده . گويد : چون ماه‌هاى حرام سپرى شد و تصميم به كشتن او گرفتند ، پيش او رفتم و آگاهش ساختم و به خدا قسم نديدم كه از اين جهت بيمى به خود راه بدهد . او گفت : براى من تيغى بفرست كه خود را اصلاح كنم . پس ، من به وسيلهء پسرم ابو حسين تيغى برايش فرستادم . چون پسرك من راه افتاد و رفت ، با خود گفتم : اين چه كارى بود كه كردم ؟ نكند كه در صدد انتقام برآيد و پسرك را بكشد و بگويد « مردى در مقابل مردى » . اتفاقا وقتى پسرم تيغ را برده بود ، آن را از او گرفته و به شوخى گفته بود به جان پدرت قسم ، خيلى پرجرئتى ! آيا مادرت نترسيد كه وقتى تو را همراه تيغ پيش من مىفرستد ، من مكرى بكنم ، مگر نه اين است كه شما مىخواهيد مرا بكشيد ؟ ماويه مىگويد : من اين سخن را شنيدم ، پس ، گفتم : اى خبيب ، من در تو همان امانت الهى را مىبينم و اين تيغ را براى رضاى پروردگارت برايت فرستادم ، نه براى اينكه پسرم را بكشى . گفت : مطمئن باش كه او را نمىكشتم و در آيين ما مكر و غافلگيرى روا نيست . سپس ، به او خبر دادم كه فردا صبح او را براى كشتن بيرون خواهند آوردند . گويد : فردا او را ، همچنان كه به زنجير بود ، بيرون آوردند و به محل تنعيم [ 1 ] بردند زنان و كودكان و بردگان و گروه زيادى از مردم مكه به تنعيم رفتند ، هيچ كس نبود كه نرفته باشد ، گروهى او را خونى خود مىدانستند و مىخواستند با تماشاى كشتن او خود را تسكين دهند و ديگران هم كه كافر و مخالف با اسلام او بودند . چون او و زيد بن دثنه را به تنعيم آوردند ، تير چوبى بلندى را به زمين كردند و همين كه خبيب را نزديك آن آوردند ، گفت : آيا مرا رها مىكنيد و اجازه مىدهيد كه دو ركعت نماز بگزارم ؟ گفتند : آرى . دو ركعت نماز گزارد بدون اينكه زياد طول بدهد . براى من از ابو هريره روايت كردند كه مىگفت : نخستين كسى كه به هنگام كشته شدن ، دو ركعت نماز خواندن را سنت كرد خبيب بود .
هامش
[ 1 ] تنعيم : در كنار راه مكه به مدينه و سه يا چهار ميلى مكه است ( شرح على المواهب اللدنيه ، ج 2 ، ص 83 ) . امروز تنعيم متصل به مكه و كنار شاهراه مكه - مدينه قرار دارد و محل احرام بستن براى عمره است . - م .