ايشان از مدينه بيرون آمدند و چون به آبى از قبيلهء هذيل ، كه نزديك هده بود و رجيع ناميده مىشد ، رسيدند ، ناگاه گروهى بر ايشان خروج كردند و كسانى را هم كه لحيانىها آماده كرده بودند به كمك خواستند ، اصحاب پيامبر ( ص ) هيچ گونه كمك و نيروى امدادى نداشتند در حالى كه دشمنان صد نفر بودند و همه مسلح به تير و كمان و شمشير . ياران رسول خدا ( ص ) شمشيرهاى خود را بيرون كشيدند و براى جنگ به پا خاستند . دشمنان گفتند : ما با شما جنگ نداريم و با شما عهد و پيمان مىبنديم و خدا را گواه مىگيريم كه نمىكشيمتان ، بلكه ، مىخواهيم شما را به اهل مكه تسليم كنيم و جايزهاى بگيريم . خبيب بن عدى ، زيد بن دثنه و عبد الله بن طارق تن به اسارت دادند ، خبيب مىگفت : من پيش اهالى مكه حق نعمت دارم . امّا عاصم بن ثابت ، مرثد ، خالد بن ابى بكير و معتب بن عبيد امان و پناه دشمن را نپذيرفتند . عاصم بن ثابت گفت : من نذر كردهام كه هرگز پناه و امان مشركى را نپذيرم و شروع به جنگ كردن با ايشان كرد و اين رجز را مىخواند :
انگيزه من چيست ؟ من خردمند چابكم و تير و كمان من هراسانگيز است از زه كمانم تيرهاى بلند فرو مىريزد ، مرگ حق است و زندگى باطل .
آنچه كه خداوند تقدير فرموده باشد به آدمى مىرسد و مرد به سوى آن مىرود .
اگر من با شما جنگ نكنم ، مادرم به عزاى من بنشيند .
واقدى مىگويد : هيچيك از اصحاب خود را نديدهام كه اين رجز را صحيح نداند .
گويد : عاصم شروع به تيراندازى كرد تا تيرهاى او تمام شد ، آنگاه ، با نيزه شروع كرد تا وقتى كه نيزهاش شكست و فقط شمشيرش باقى ماند ، پس ، عرضه داشت : پروردگارا ، من ، در آغاز روز ، از دين تو حمايت كردم ، تو ، در پايان روز ، گوشت مرا حمايت فرماى .
و اين بدان جهت بود كه دشمن هر كس را كه مىكشتند ، برهنهاش مىكردند . گويد :
دستهء شمشيرش هم شكست ولى همچنان جنگيد تا كشته شد . دو نفر از دشمن را زخمى كرده و يك نفر را كشته بود . او در حال مبارزه اين رجز را مىخواند :
من ابو سليمانام و تيرانداز ماهرى مانند من وجود ندارد .
من بزرگى را از گروهى بزرگوار به ارث بردهام ، و مرثد و خالد را ، در حالى كه ايستاده بودند ، به قتل رساندم .
و دشمنان آن قدر نيزه به او زدند ، تا كشته شد . سلافه دختر سعد بن شهيد ، كه همسر و چهار پسرش كشته شده بودند و دو پسرش را در جنگ احد عاصم كشته بود ، نذر كرده بود كه اگر بر عاصم چيره شود ، در كاسه سر او شراب بياشامد . به همين منظور ، براى
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٢