تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
آنها بدون اعتنا تا منطقهء مهراس گريختند ، پس پيامبر ( ص ) به قصد رسيدن به آنها آهنگ گردنهء كوه كرد . موسى بن محمد بن ابراهيم براى من از پدرش نقل كرد : چون پيامبر ( ص ) به ايشان رسيد ، همگى همچنان فدايى او بودند . از ضمرة بن سعيد هم برايم روايت كردند كه مىگفت : چون پيامبر ( ص ) به ايشان رسيد ، همه يار و ياور او گشتند ، پيامبر ( ص ) به كنار دره رسيد ولى اصحاب او در كوه پراكنده بودند و دربارهء كشته‌هاى خود و مصيبت كشته شدن پيامبر ( ص ) گفتگو مىكردند . كعب گويد : من كه در دامنهء كوه بودم ، اولين كسى بودم كه پيامبر ( ص ) را ، با آنكه مغفر بسته بود ، شناختم و فرياد كشيدم : اين رسول خدا است كه زنده و سر پاست ! ولى پيامبر ( ص ) دست خود را روى دهان خويش گذاشتند و به من اشاره فرمودند كه ساكت باشم آنگاه ، جامه‌هاى جنگى مرا ، كه زرد رنگ بود ، خواستند ، جامه‌هاى جنگى خود را كندند و آنها را پوشيدند و در حالى كه به دو سعد - سعد بن عباده و سعد بن معاذ - تكيه داده بودند ، بر اصحاب خود وارد شدند ، زره بر تن آن حضرت بود و هنگام راه رفتن كمى به جلو خم مىشد ، در مواقع معمولى هم حالتشان چنين بود . همچنين گفته‌اند كه آن حضرت به طلحة بن عبيد الله تكيه داده بود . پيامبر ( ص ) مجروح شده بود ، به طورى كه نماز ظهر آن روز را نشسته گزاردند . طلحه به رسول خدا گفت : من هنوز نيرومندم ! پس آن حضرت را از راه احد تا كنار سنگى كه در راه درهء جزّارين است ، حمل كرد . حضرت از آن بخش كوه دور تر نرفتند ، طلحه كمك كرد و از همانجا پيامبر ( ص ) را به بالاى كوه رساند . پيامبر ( ص ) همراه گروهى از ياران خود ، كه پايدارى كرده بودند ، همانجا ماند ، باقى مسلمانان وقتى كه اين عده را ديدند ، پنداشتند كه دشمنند و گريختند ، تا اينكه ابو دجانه با عمامه سرخى كه بر سر داشت ، به آنها علامت داد ، آنگاه ، مسلمانان ايشان را شناختند و برگشتند ، يا اينكه گروهى از ايشان برگشتند . گويند : همين كه پيامبر ( ص ) همراه چهارده نفرى كه با او پايدارى كرده بودند ، كه هفت نفر از انصار و هفت نفر از مهاجران بودند ، ظاهر شدند ، مسلمانان در كوه شروع به فرار كردند ، پيامبر ( ص ) به ابو بكر ، كه كنارش بود ، لبخند زد و فرمود : به آنها علامت بده ! ابو بكر شروع به علامت دادن كرد ولى مسلمانان مراجعت نكردند ، تا اينكه ابو دجانه دستار سرخى را كه بر سر داشت ، باز كرد و بر كوه بر آمد و شروع به فرياد كشيدن و علامت دادن كرد ، پس در همانجا ماندند تا مسلمانها همگى برگشتند . گويند : ابو بردة بن نيار تيرى بر چله كمان خود نهاده بود كه به طرف آن گروه پرتاب كند ، ولى
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 212 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)