دو را به او دادند ، گفت : پيامبر ( ص ) در چه حال است ؟ گفتند : سلامت است ، الحمد للّه همانطور كه تو دوست دارى ، سالم است . گفت : او را به من نشان دهيد .
پس چون نشانش دادند ، گفت : اى رسول خدا ، هر مصيبتى در قبال سلامت تو ناچيز و قابل تحمل است . آنگاه شترى برداشت و جسد هر دو پسرش را بر آن گذاشت و به سوى مدينه راه افتاد ، عايشه در راه او را ديد و پرسيد : چه خبر است ؟ گفت : خدا را شكر مىكنم كه پيامبر ( ص ) سلامت است و نمرده ، البته خداوند گروهى از مؤمنان را به درجه شهادت رساند وَ رَدَّ الله الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى الله الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ 33 : 25 [ 1 ] - خداوند كافران را با خشم برگرداند و خيرى نديدند و خداوند متعال مؤمنان را از جنگ كفايت فرمود . عايشه گفت : اينها جنازههاى كيست ؟ گفت : دو پسرم ! آنگاه ، بدون معطلى شتر را به راه انداخت .
گويند : پيامبر ( ص ) فرمود : چه كسى براى من خبرى از سعد بن ربيع مىآورد ؟ من او را ديدم كه دوازده زخم نيزه خورده بود ، سپس با دست خود به جايى از دشت اشاره فرمود . گويد : محمد بن مسلمه - يا به قولى ابىّ بن كعب - به آن سو رفت . او گويد : من ميان كشتگان و افتادگان مشغول شناسايى شدم ، ناگاه به سعد بن ربيع بر خوردم كه در صحرا افتاده بود ، صدايش زدم ، پاسخم نداد ، گفتم : مرا رسول خدا پيش تو فرستاده است ! او به زحمت نفسى كشيد كه صدايى همچون صداى دم آهنگران از سينهاش خارج شد . سپس ، گفت : آيا رسول خدا زنده است ؟ گفتم : آرى و به ما خبر داد كه تو دوازده زخم نيزه خوردهاى . گفت : آرى ، دوازده زخم نيزه كه همه به شكمم خورده است ، از طرف من به انصار سلام برسان و بگو شما را به خدا ، پيمانى را كه در شب عقبه با رسول خدا بستهايد به خاطر داشته باشيد . اگر كسى از شما زنده باشد و به رسول خدا آسيبى برسد ، در پيشگاه الهى معذور نخواهيد بود ! گويد : من هنوز به راه نيفتاده بودم ، كه او درگذشت . من برگشتم و خبر و پيام او را به پيامبر ( ص ) عرض كردم . پس ديدم كه آن حضرت رو به قبله ايستادند ، دستهاى خود را به طرف آسمان بلند كردند و عرض كردند : پروردگارا ، سعد بن ربيع را در حالى كه كاملا از او خوشنود هستى ، به حضور بپذير ! گويند : چون شيطان به قصد خوار و اندوهگين كردن مسلمانان بانگ برداشت كه « محمد كشته شد » ، آنان از هر سو رو به گريز نهادند ، مردم از كنار پيامبر ( ص ) مىگذشتند و به آن حضرت توجهى نمىكردند ، پيامبر ( ص ) آنان را فرا مىخواند اما
هامش
[ 1 ] بخشى از آيهء 25 ، سورهء 33 ، احزاب .