من غلامى انصارىام ؟ و در اين موقع برادر مقتول همچون سگى دويد و راه را بر رشيد بست و گفت : من ابن عويم هستم ! رشيد ضربتى بر سر او زد كه مغفر و سرش را به دو نيم كرد و گفت : بگير كه من غلامى انصاريم ! پيامبر ( ص ) لبخند زد و فرمود : آفرين اى ابا عبد الله ! با آنكه او در آن موقع فرزندى نداشت ، رسول خدا به او كنيه دادند .
ابو نمر كنانى گويد : روز احد من همراه مشركان آمده بودم ، ده برادر من هم بودند ، كه چهار تن از ايشان كشته شدند . در آغاز برخورد ، وزش باد به سود مسلمانان بود و ما پشت به جنگ داديم و پراكنده شديم ، اصحاب پيامبر ( ص ) شروع به غارت اردوى ما كردند ، من با پاى پياده به منطقهء جمّاء [ 1 ] رسيدم ، سواران ما از آنجا برگشتند و حملهء خود را شروع كردند ، ما هم گفتيم : به خدا قسم ، بدون شك سواران چيزى ديدهاند كه حمله كردهاند . ما هم با پاى پياده همچون سواران حمله كرديم و هنگامى به آنجا رسيديم كه مسلمانان به يك ديگر ريخته بودند ، صفهاى آنها از هم پاشيده بود و آنها متوجه نبودند چه كسى را مىزنند ، مسلمانها پرچم نداشتند ، پرچم ما را مردى از بنى عبد الدار داشت .
من شعار اصحاب محمد ( ص ) را مىشنيدم كه مىگفتند : « امت ! امت ! » ، با خود مىگفتم : امت يعنى چه ؟ آنگاه رسول خدا را ديدم كه اصحابش او را ميان گرفتهاند و از چپ و راست و روبروى او تير مىباريد و به پشت سرش فرو مىريخت ، من در آن روز پنجاه تير انداختم و برخى از اصحاب پيامبر ( ص ) را زدم . بعدها خداوند مرا به اسلام هدايت فرمود .
عمرو بن ثابت بن وقش از كسانى بود كه نسبت به اسلام شك داشت ، خويشان او دربارهء اسلام با او صحبت مىكردند ، مىگفت : اگر بدانم آنچه مىگوييد حق است ، لحظهاى در پذيرش آن تأخير نمىكنم . چون روز جنگ احد رسيد ، در همان زمان كه پيامبر ( ص ) در احد بودند ، او اسلام آورد ، شمشير خود را برداشت و وارد ميدان شد و جنگيد تا اينكه به سختى زخمى شد ، او را ميان مجروحان مشرف به مرگ ديدند كه هنوز رمقى داشت ، به او نزديك شدند و پرسيدند : چه چيز تو را به ميدان آورد ؟ گفت :
اسلام ، من به خدا و رسول خدا ايمان آوردم ، شمشيرم را برداشتم و آمدم و خداوند شهادت را روزى من فرمود . عمرو در دستهاى ايشان در گذشت . پس ، رسول خدا ( ص ) فرمود : او حتما اهل بهشت است .
واقدى مىگويد : برايم نقل كردند كه روزى ابو هريره ، در حالى كه مردم دور او جمع شده بودند ، گفت : مىتوانيد از كسى به من خبر بدهيد كه حتى يك سجده هم براى
هامش
[ 1 ] جمّاء : نام محلى در سه ميلى مدينه است ( منتهى الارب ) . - م .