ولى بعد كه شناختمش ، رهايش كردم چون دوست نمىداشتم با شمشير پيامبر ( ص ) زنى را بكشم . آن زن عمره دختر حارث بود .
كعب بن مالك مىگويد : روز احد زخمى شده و افتاده بودم ولى همين كه متوجه شدم مشركان كشتههاى مسلمان را به بدترين نوعى مثله مىكنند ، برخاستم و خود را از ميان كشتگان كنار كشيدم و به گوشهاى پناه بردم ، همانجا بودم كه خالد بن اعلم عقيلى كه مسلح بود ، به مسلمانان حمله كرد و در همان حال مىگفت : همچون گرگ كه بر گوسپندان حمله مىكند ، حمله كنيد ! او كه سرا پا غرق در آهن بود ، فرياد مىكشيد و مىگفت : اى گروه قريش ، محمد را نكشيد بلكه او را زنده اسير بگيريد ، تا نشانش دهيم كه چه كارهايى كرده است . گويد : در اين موقع قزمان آهنگ او كرد و ضربتى بر كتف او زد كه ريهاش بيرون افتاد و من آن را ديدم ، سپس شمشيرش را گرفت و رفت .
مرد ديگرى از مشركان ، كه فقط دو چشم او را مىديدم ، به قزمان حمله كرد ، قزمان چنان ضربتى به او زد كه دو نيمهاش كرد . گويد : پرسيديم او كه بود ؟ گفتند : وليد بن عاص بن هشام . كعب گويد : همچنان كه نگاه مىكردم با خود مىگفتم ، من مردى به اين شجاعت در شمشير زدن نديدهام ! ولى سرانجام او سرانجام شومى بود . از كعب پرسيدند : سرانجام او چه شد ؟ گفت : او از اهل دوزخ است چون خودكشى كرد .
كعب مىگويد : در همان وقت مرد ديگرى كه كاملا مسلح بود به ميدان آمد كه فرياد مىكشيد : بر مسلمانان حمله كنيد همچنانكه گرگان بر گوسپندان حمله مىكنند . مردى از مسلمانان كه چهرهاش پوشيده بود ، در برابر او قرار گرفت ، من خود را به پشت سر آنها رساندم و برخاستم كه آنها را بهتر ببينم ، مرد كافر ساز و برگ بيشترى داشت ، من همچنان آن دو را زير نظر داشتم تا اينكه درگير شدند ، مرد مسلمان ضربتى به كتف كافر زد كه شمشيرش تا تهيگاه او رسيد و او را دو نيمه ساخت ، آنگاه مرد مسلمان چهره خود را گشود و گفت : اى كعب ، اين ضربت را چگونه ديدى ؟ من ابو دجانهام .
گويد : رشيد فارسى ، بردهء بنى معاويه ، مردى از مشركان قبيلهء بنى كنانه را ديد كه سراپا پوشيده در آهن بود و شعار مىداد : من ابن عويم هستم ! سعد بردهء حاطب جلو او را گرفت و چنان ضربتى به او زد كه دو نيمش ساخت [ رشيد آهنگ او كرد و چنان ضربتى به او زد كه زره او را پاره كرد و دو نيمش ساخت ] [ 1 ] و گفت : بگير كه من غلامى فارسى هستم ! پيامبر ( ص ) او را ديد و گفتارش را شنيد ، پس فرمود : تو گفتى بگير كه
هامش
[ 1 ] در متن آنچه كه ميان دو قلاب است ، به عنوان اضافى از نسخهء « ب » ذكر شده است ، حال آنكه از روايت معلوم مىشود كه همين صحيح است . - م .