بود . ابو بكر گويد : روز احد به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم ، فرمود : مواظب پسر عمويت باش ! من به سراغ طلحه رفتم ، او بيهوش افتاده و خون از زخمش جارى بود ، بر چهرهاش آب زدم تا به هوش آمد ، پرسيد : رسول خدا در چه حال است ؟ گفتم : خوب است ، او مرا نزد تو فرستاد . گفت : خدا را شكر ، هر مصيبتى پس از او بزرگ است .
ضرار بن خطاب فهرى مىگفت : طلحه به عمره آمده بود ، ديدم كه سرش را مىتراشيد و اثر زخمى را كه چون صليب بود بر سرش ديدم . به خدا قسم ، من هر دو ضربت را به او زده بودم ، او رويا روى من قرار گرفت ، ضربتى زدم و در حالى كه از من گذشته بود ، دوباره به او حمله كردم و ضربتى ديگر زدم .
گويند : در جنگ جمل پس از اينكه على ( ع ) گروهى از مردم را كشت و وارد بصره شد ، مردى عرب پيش آن حضرت آمد ، برابرش ايستاد و صحبت كرد و به طلحه دشنام داد ، على ( ع ) بر او بانگ زد و او را منع فرمود و گفت : تو در جنگ احد نبودى تا به اهميت خدمت او به اسلام و مقام او در نزد پيامبر ( ص ) پى ببرى . آن مرد سر شكسته شد و سكوت كرد . مرد ديگرى پرسيد : خدمت و گرفتارى او در احد چگونه بود كه خدايش رحمت كناد ؟ على ( ع ) فرمود : آرى ، خدايش رحمت كناد ! من خود او را ديدم كه جان خود را سپر رسول خدا قرار داده بود ، شمشيرها او را فرو گرفته و تير از هر سو مىباريد و او همچنان خود را سپر رسول خدا قرار داده بود . مرد ديگرى گفت : خوب ، در آن روز گروهى از اصحاب پيامبر ( ص ) كشته شدند و خود آن حضرت هم مجروح شد . على ( ع ) فرمود : گواهى مىدهم كه خود شنيدم كه پيامبر ( ص ) مىفرمود : اى كاش من هم همراه اصحاب پايين كوه كشته شده بودم . سپس على ( ع ) گفت : اگر در آن روز بودى ، مىديدى كه من از يك سو دشمن را مىرانم ، ابو دجانه هم در سويى ديگر ، گروهى از دشمن را مىراند و سعد بن ابى وقاص گروه ديگرى را دور مىراند ، تا اينكه خداوند همهء گرفتاريها را رفع فرمود . در آن روز ، من يكه و تنها به گروهى خشن از دشمنان برخوردم كه عكرمة بن ابى جهل هم ميان آنها بود ، با شمشير كشيده خود را وسط ايشان انداختم ، من شمشير مىزدم و آنان مرا احاطه كرده بودند ، تا اينكه توانستم از ميان ايشان بيرون روم ، ولى دوباره حمله كردم و به همانجا كه آمده بودم بازگشتم ، اما مرگ من به تأخير افتاد و خداوند متعال كار شدنى را مقدر فرموده و به انجام مىرساند .
واقدى گويد : از قول كسى كه به حباب بن منذر بن جموح مىنگريسته است ، برايم روايت كردند كه مىگفت : او چنان گرداگرد دشمن بر مىآمد و حمله مىكرد كه گويى بر گلهء گوسپندان حمله مىكند و دشمنان چنان او را محاصره كرده بودند كه گفته
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨٥