تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
مىفرمود : مىترسم كه ابىّ بن خلف از پشت سر به من حمله كند ، هر گاه او را ديديد ، مرا متوجه او كنيد . ناگاه ، ابىّ بن خلف در حالى كه اسب مىتاخت پيدا شد و پيامبر ( ص ) او را ديد و شناخت ، ابىّ فرياد مىكشيد : اى محمد اگر تو نجات يا بى من نجات نخواهم يافت ! مسلمانان به پيامبر ( ص ) گفتند : چون به تو برسد چه مىكنى ؟ او دارد به قصد تو مىآيد ، اگر اجازه فرمايى بعضى از ما آهنگ او كنيم . پيامبر ( ص ) موافقت نفرمود ، چون ابىّ نزديك شد ، حضرت حربهء حارث بن صمّه را گرفت و به اصحاب خود بانگ زد و آنها را پراكنده ساخت ، ما همچون مگس كه از گرد شتر نر پراكنده شود ، كنار رفتيم ، چون هر گاه پيامبر ( ص ) به تلاش و كوشش مىپرداخت هيچ كس مانند او نبود . پيامبر ( ص ) حربه را گرفت و آن را به گردن ابىّ كه بر اسب خود سوار بود ، پرتاب كرد ، ابىّ به خرخر افتاد ، چنان كه گاو خوار مىكشد . يارانش به او مىگفتند : تو را باكى نيست . اين ضربت مختصرى كه به تو خورده است ، اگر به چشم هر يك از ما مىخورد زيانى نمىرساند . ابىّ گفت : سوگند به لات و عزّى ، اين ضربت كه به من خورد اگر به همهء مردم ذى المجاز [ 1 ] مىخورد تمامشان مىمردند ! مگر محمد نگفت كه « ترا خواهم كشت » ؟ قريش او را با خود بردند و اين مسأله موجب شد كه از تعقيب پيامبر ( ص ) باز مانند و پيامبر ( ص ) در پاى كوه به اصحاب خود پيوست . نيز گفته شده است كه آن حضرت حربه را از زبير بن عوام گرفته بود . ابن عمر مىگفت : ابىّ بن خلف در رابغ [ 2 ] درگذشت ، من ساعتى از شب گذشته بود كه در رابغ راه مىرفتم ، ناگاه ديدم آتشى بر افروخته شد ، نزديك آن رفتم ، ديدم مردى از ميان آتش بيرون آمد در حالى كه در سلسله‌هاى زنجير بسته بود و آنها را با خود مىكشيد و فرياد مىزد : عطش ! عطش ! و مردى مىگفت : به او آب ندهى ، اين ابىّ بن خلف است كه پيامبر ( ص ) او را كشته است . پس من مىگفتم : نابود و از رحمت خدا دور باد . نيز گفته شده كه در سرف [ 3 ] مرده است . همچنين گويند ، چون پيامبر ( ص ) حربهء زبير را گرفت و ابىّ بر آن حضرت حمله آورد ، مصعب بن عمير رو در روى او قرار گرفت و خود را ميان او و پيامبر ( ص ) حايل ساخت و ضربتى به چهرهء او زد ، پيامبر ( ص ) هم متوجه نقطه‌اى ميان كلاهخود و زره او كه برهنه بود ، شدند و ضربتى به آنجا زدند ، ابىّ از اسب سقوط كرد و به خرخر افتاد . گويد : عثمان بن عبد الله بن مغيره
هامش
[ 1 ] ذى المجاز : نام يكى از بازارهاى معروف عرب است كه در سمت راست عرفات قرار داشته است ( معجم ما استعجم ، ص 508 ) . [ 2 ] رابغ : از شهرهاى ساحلى ميان مكه و مدينه است . [ 3 ] سرف : نام منطقه‌اى در شش ميلى مكه است ( معجم ما استعجم ، ص 772 ) .