مخزومى در حالى كه بر اسب ابلقى سوار بود و كاملا جامه جنگ پوشيده بود ، آهنگ پيامبر ( ص ) كرد ، آن حضرت به جانب كوه روى كرده بود ، عثمان فرياد مىكشيد : اگر تو رهايى يا بى من رهايى نخواهم يافت ! پس پيامبر ( ص ) ايستاد و اسب عثمان در يكى از گودالهايى كه ابو عامر كنده بود ، افتاد و برو در آمد ، اسب در حالى كه چشمهايش صدمه ديده بود ، بيرون آمد و اصحاب پيامبر ( ص ) آن را گرفته و پى كردند . حارث بن صمّه پياده به سوى عثمان رفت و ساعتى با شمشير به يك ديگر ضربت زدند ، عثمان زرهاش را به كمر زده بود ، بدين جهت حارث ضربتى به پاى او زد كه قطع شد و در افتاد ، سپس به او حمله كرد و سرش را بريد و جامهء جنگى او را كه زره و مغفر و شمشير بسيار خوبى بود ، برداشت ، شنيده نشده است كه جامههاى جنگى كس ديگرى را بيرون آورده باشند . پيامبر ( ص ) كه به مبارزهء آن دو مىنگريست ، در مورد مرد كشته شده سؤال فرمود ، پاسخ دادند عثمان بن عبد الله بن مغيره مخزومى است . فرمود : سپاس خداى را كه هلاكش ساخت . ابن عثمان را عبد الله بن جحش در روز نخيله اسير گرفته و به حضور پيامبر ( ص ) آورده بود ، او فديه پرداخت و خود را آزاد ساخت و نزد قريش بازگشت تا اينكه در جنگ احد شركت كرد و كشته شد . چون عبيد بن حاجز عامرى كشته شدن عثمان را ديد ، همچون جانور درندهاى حمله آورد و ضربتى به حارث زد كه او را از ناحيهء كتف زخمى ساخت ، حارث به زمين افتاد ولى يارانش او را بلند كردند .
ابو دجانه آهنگ عبيد كرد ، آنها ساعتى با يك ديگر مبارزه كردند و هر يك با سپر ضربهء شمشير ديگرى را رد مىكرد ، تا اينكه ابو دجانه بر او حمله كرد و كمرش را گرفته و او را به زمين كوفت و همچنان كه گوسپند را مىكشند ، سرش را بريد و به پيامبر ( ص ) پيوست .
گويند : سهل بن حنيف شروع به دفع دادن تيرها از پيامبر ( ص ) كرد و آن حضرت با محبت مىفرمود : به سهل تير بدهيد كه تيراندازى براى او سهل است ! سپس پيامبر ( ص ) به ابو الدّرداء نگريست كه ايستادگى مىكند در حالى كه مردم از هر سوى گريزانند ، فرمود : عويمر نيكو سوارى است ! ولى برخى گفتهاند كه ابو الدّرداء در جنگ احد حضور نداشته است .
واقدى گويد : برايم روايت كردند كه ابى اسيرة بن حارث بن علقمه با يكى از بنى عوف درگير شد ، ضرباتى به يك دگر زدند كه هر يك خود را از ديگرى حفظ مىكرد ، گويى دو جانور درنده بودند كه گاهى از حمله باز مىايستادند و گاهى حمله مىكردند .
سپس دست به گريبان شدند و به يك دگر چسبيدند و به زمين افتادند ، ولى ابو اسيره رقيب را خاك كرد و با شمشير خود سر او را بريد ، همچنانكه گوسپند را سر مىبرند و
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨٣