دشمنان خدا پراكنده شدند . پيامبر ( ص ) به عمارة بن زياد بن سكن فرمود : به من نزديك شو ! بيا ، پيش من بيا ! پس پيامبر ( ص ) او را كه چهارده زخم گران داشت ، بر روى پاهاى خود گرفت و او درگذشت . پيامبر ( ص ) مسلمانان را بر مىانگيخت و به جنگ تحريض مىفرمود ، برخى از مشركان تير اندازى مىكردند كه مسلمانان را بترسانند ، از جملهء ايشان حبّان بن عرقه بود و ابو اسامه جشمى . پس پيامبر ( ص ) به سعد بن ابى وقاص مىفرمود تير بينداز پدر و مادرم فداى تو ! حبّان بن عرقه تيرى انداخت كه به دامن جامهء ايمن خورد و آن را پاره كرد و ام ايمن برهنه شد ، حبّان بن عرقه سخت خنديد و اين مسئله بر پيامبر ( ص ) سخت گران آمد ، ام ايمن در آن روز براى آب دادن به مجروحان آمده بود . پيامبر ( ص ) تيرى بدون سوفار برداشته و به سعد بن وقاص دادند و فرمودند : بزن ! آن تير در گودى گلوى حبّان جا گرفت و او به پشت افتاد و عورتش ، آشكار شد . سعد گويد : پيامبر ( ص ) چنان خنديد كه دندانهاى آن حضرت آشكار شد .
آنگاه فرمود : سعد به خاطر ام ايمن او را كشت ، خداى دعايت را مستجاب و تيرت را استوارتر بدارد ! در آن روز مالك بن زهير جشمى برادر ابو اسامه جشمى هم همراه حبّان بن عرقه تير مىانداخت ، آن دو به اصحاب پيامبر ( ص ) تير مىانداختند و گروه زيادى را با تير كشتند ، آنها خود را پشت صخرههاى كوه پنهان كرده و به مسلمانان تير - اندازى مىكردند . در همين حين سعد بن ابى وقاص ، مالك بن زهير را ديد كه از پشت سنگى سر بيرون مىآورد و تير مىاندازد ، سعد او را نشانه گرفت و تيرى انداخت كه به چشم او خورد و از پشت سرش بيرون آمد ، او با تمام قامت به آسمان پريد و سقوط كرد و خداوند عزّ و جل او را كشت .
پيامبر ( ص ) در آن روز چندان با كمان خود تير انداخت كه زه آن پاره شد ، قتادة بن نعمان آن كمان را گرفت و بعدها هم در اختيار او بود . در آن روز ، چشم قتادة بن نعمان تير خورد به طورى كه از حدقه بيرون آمد و بر گونهاش افتاد . قتاده گويد :
به حضور پيامبر ( ص ) آمدم و گفتم : اى رسول خدا ، من همسرى زيبا و جوان دارم كه دوستش مىدارم و دوستم مىدارد و مىترسم كه اين زخم چشم مرا خوش نداشته باشد .
پيامبر ( ص ) چشم مرا به جاى خود نهاد كه به حال اول برگشت و بينا شد و هيچ ساعتى از شب و روز ، چشم مرا نمىزند ، پس از اينكه قتاده سالخورده شده بود ، مىگفت : به خدا قسم ، اين چشم من قوىتر است ! و از چشم ديگرش هم زيباتر بود .
پيامبر ( ص ) به جنگ مباشرت فرمود و چندان تير انداخت كه تيرهايش تمام شد و سر كمانش شكست ، پيش از آن ، زه كمانش هم پاره شده بود ، كمان رسول خدا ، در حالى كه زه آن بيش از يك وجب نبود ، در دست او مانده بود ، عكّاشة بن محصن كمان
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٧٥