حرص نداشتم ، هر چند تا آنجا كه مىدانستم بد خلق و عاق پدر نبود . دو بار صفوف مشركان را شكافتم و در جستجوى برادرم بر آمدم كه بكشمش ، اما مانند روباه از من مىگريخت ، دفعهء سوم پيامبر ( ص ) فرمود : اى بندهء خدا چه قصدى دارى ؟ آيا مىخواهى خودت را بكشى ؟ پس ، از آن كار صرف نظر كردم . پيامبر ( ص ) فرمود :
پروردگارا ، سال را بر هيچيك از ايشان تمام نكن ! سعد گويد : به خدا سوگند ، هيچيك از كسانى كه رسول خدا را سنگ و تير زده و مجروح كرده بودند ، سال را به آخر نرساند .
عتبه مرد ، اما در مورد ابن قميئه اختلاف است ، برخى گفتهاند در ميدان كارزار كشته شد ، برخى گفتهاند چون در احد به مصعب بن عمير تير زد و گفت : بگير كه من ابن قميئهام ! و مصعب را كشت ، پيامبر ( ص ) او را نفرين كرد و فرمود : خدا خوار و ذليلش كند ! و او هنگامى كه مىخواست ميشى را كه پاهايش را گرفته بود بدوشد ، ميش به او شاخ زد و كشته شد و جسد او را در كوهها پيدا كردند ، اين دشمن خدا همان كسى است كه در احد پيش اصحاب خود برگشته و گفته بود كه پيامبر ( ص ) را كشته است ، او از عشيرهء بنى ادرم ، از قبيلهء بنى فهر بود .
عبد الله بن حميد بن زهير چون رسول خدا را به اين حال ديد ، در حالى كه سراپا آهن پوشيده بود ، اسب خود را به تاخت در آورده جلو آمده و شعار مىداد كه : من ابن زهيرم ، محمد را به من نشان دهيد تا بكشمش يا كشته شوم ! ابو دجانه راه را بر او گرفت و گفت : به جنگ كسى بيا كه با جان خود جان محمد را نگهدارى مىكند ! ابو دجانه ضربتى به اسب او زد و آن را پى كرد و اسب از پا در آمد ، آنگاه با شمشير به ابن زهير حمله كرد و گفت : بگير كه من ابن خرشهام ! پيامبر ( ص ) در حالى كه به او نگاه مىكرد ، گفت : پروردگارا ، از ابن خرشه خوشنود باش همچنان كه من از او خوشنودم .
از عايشه روايت است كه مىگفت : از ابو بكر شنيدم كه مىگفت : هنگامى كه در احد پيامبر ( ص ) تير خورد و دو حلقه مغفر در گونههاى او فروشده بود ، شتابان به جانب آن حضرت دويدم ، در همان حال ديدم كسى هم از سمت مشرق چنان بسرعت مىآيد كه گويى مرغ در حال پرواز است ، گفتم : خدا كند كه اين طلحة بن عبيد الله باشد ! چون با هم پيش پيامبر ( ص ) رسيديم ، ديدم كه ابو عبيدة بن جراح است ، او پيشدستى كرد و گفت : اى ابو بكر تو را به خدا قسم مىدهم كه مرا ترك نكنى و بگذارى كه اين حلقهها را از چهرهء رسول خدا بيرون بكشم . من اين كار را به او واگذاشتم ، پيامبر ( ص ) مىفرمود : مواظب دوست خود طلحة بن عبيد الله هم باشيد . گويد : ابو عبيده با دندانهاى جلو خود يكى از حلقههاى مغفر را بيرون كشيد ، حلقه چنان محكم شده بود كه چون آن را بيرون كشيد ، خود به زمين افتاد و يكى از دندانهايش كنده شد ، سپس
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٧٨