تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
كه از ايشان ديده بود آگاه ساخت . آمدن قريش روز پنجشنبه ، پنج شب از شوال گذشته صورت گرفت و واقعهء جنگ روز شنبه هفتم شوال بود . بزرگان اوس و خزرج مانند ، سعد بن عباده ، سعد بن معاذ و اسيد بن حضير همراه با عده‌اى ، در حالى كه مسلح بودند ، شب جمعه را در مسجد و كنار خانهء پيامبر ( ص ) گذراندند ، چون از شبيخون مشركان بيم داشتند . شب جمعه از مدينه پاسدارى كردند تا آنكه صبح شد . همان شب پيامبر ( ص ) خوابى ديد و چون صبح كرد و مردم جمع شدند ، خطبه‌اى ايراد فرمود . از محمود بن لبيد برايم روايت كردند كه مىگفت : پيامبر ( ص ) بر منبر ظاهر شد و پس از ثنا و ستايش الهى چنين فرمود : اى مردم من خوابى ديده‌ام ، در خواب ديدم كه گويى در زره‌اى محكم هستم و شمشيرم ذو الفقار ، از قبضه شكسته و شكاف برداشته است ، ديدم گاو نرى كشته شد و من قوچى را از پى خود مىكشيدم . مردم گفتند : آن را چگونه تعبير مىفرمايى ؟ فرمود : آن زره محكم شهر مدينه است ، پس در همانجا بمانيد ، اما شكستن شمشيرم ، اندوه و مصيبتى است كه به من مىرسد ، گاوى هم كه كشته شد ، كشته شدن برخى از اصحاب من است ، قوچى كه از پى خود مىكشيدم ، دشمن و لشكر است كه به خواست خدا آن را خواهيم كشت . از ابن عباس برايم روايت كردند كه پيامبر ( ص ) فرمود : شكاف برداشتن شمشيرم دليل بر كشته شدن مردى از خانوادهء من است . از مسور بن مخرمه برايم روايت كردند كه ، پيامبر ( ص ) فرمود : در شمشير خود رخنه‌اى ديدم كه آن را خوش نداشتم ، و آن زخمى بود كه به چهره‌اش رسيد . پس از آن رسول خدا فرمود : آراى خود را بر من بگوييد ! پيامبر ( ص ) خود تصميم داشت كه به مناسبت همين خواب هم كه شده است از مدينه بيرون نرود ، و هم دوست داشت كه با او موافقت كنند كه حتى الامكان مطابق همان خواب و تعبيرى كه فرموده بود ، عمل كند . عبد الله بن ابىّ به پا خاست و گفت : اى رسول خدا ، در جاهليت ما در داخل مدينه جنگ مىكرديم ، زنان و كودكان را در اين حصارها قرار مىداديم و همراه آنها مقدار زيادى سنگ مىگذاشتيم به طورى كه گاهى به خدا يك ماه بچه‌ها مىتوانستند براى ما سنگ بياورند و ما را در ستيز با دشمن يارى دهند ، خانه‌هاى اطراف مدينه را هم طورى متصل به هم مىساختيم كه از هر طرف چون حصار بود ، زنها و بچه‌ها از بالاى دژها و كوشكها سنگ مىپراندند و ما در كوچه‌ها با شمشير جنگ مىكرديم . اى رسول خدا ، شهر ما دست نخورده است ، هرگز عليه ما از هم پاشيده نشده است ، هر گاه در برابر دشمن بيرون رفتيم ، شكست خورده‌ايم و هر گاه
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 152 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)