روى به جانب ما كرد او شتابان پيش مىآمد و به ما مىگفت : براى كار بزرگى آمدهايد .
در دستهاى راست ما شمشيرهاى سپيد برّنده بود ، شمشيرهايى كه در نابود كردن كافران آزموده بود .
ابن مسلمه مرادى دو كف دست خود را به مانند شير ژيان بر گردنش افكند ، شمشير برهنهء خود را بشدت بر او فرود آورد و ابو عبس بن جبر او را از پاى در آورد .
من و دو يارم هم شمشير زديم و سرانجام آن خبيث را همچون ميشى كشتيم .
بر سر او بزرگانى گذشتند كه از راستى و نيكى به تو خبر مىدهند .
خداوند نفر ششم ما بود و ما به بهترين نعمت و گراميترين پيروزى رسيديم .
ابن ابى حبيبه مىگويد : من گويندهء اين شعر را ديدم . ابن ابى الزناد مىگويد : اگر گفتار ابن ابى حبيبه نبود ، اين شعر را مستند نمىدانستم .
گويند : چون پيامبر ( ص ) آن شب را كه ابن اشرف كشته شد به صبح آورد ، فرمود :
به هر يك از بزرگان يهود كه دست يافتيد ، بكشيدش . يهودان سخت ترسيدند به طورى كه هيچيك از بزرگان ايشان ظاهر نمىشدند و سخنى هم نمىگفتند و مىترسيدند كه شبانه آنها را بكشند ، همچنان كه ابن اشرف كشته شد .
ابن سنينه از يهود بنى حارثه و همپيمان حويّصة بن مسعود بود ، حويصه اسلام نياورده بود ، برادرش بر ابن سنينه حمله برد و او را كشت ، حويصه كه از برادر خود ، محيّصه بزرگتر بود ، او را مىزد و مىگفت : اى دشمن خدا ، ابن سنينه را كشتى ؟ به خدا قسم ، بسيارى از پيههاى شكم تو از آن اوست ، محيصه مىگفت : به خدا سوگند ، كسى كه دستور به قتل او داد ، اگر به من دستور قتل تو را هم مىداد ، مىكشتمت . حويصه گفت : تو را به خدا قسم ، اگر محمد مىگفت مرا بكشى ، مىكشتى ؟ گفت آرى ! حويصه گفت : به خدا ، دينى كه به اين حد برسد ، دين عجيبى است و در آن روز اسلام آورد .
محيّصه در اين مورد شعرى گفته است كه مستند است و من نديدهام كسى آن را رد كند ، مىگويد :
پسر مادرم اگر مأمور كشتن او شوم ، مرا سرزنش مىكند ، و حال آنكه من با شمشير سپيد برّان استخوانهاى پشت گوشش را قطع مىكنم .
شمشيرى به رنگ نمك ، كه پاك زدوده است ،
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٣٩