تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
عمرو تميمى مرا حديث كرد و گفت چون على بن ابى طالب عليه السّلام رحلت فرمود ، مردى از بنى تميم كه فرمانده نگهبانان مسجد كوفه بود برخاست و اين پس از نمازگزارى بر پيكر آن بزرگوار بود و چنين گفت . ( 1 ) اى امير مؤمنان ! خدايت رحمت كناد ، همانگونه كه زندگى تو كليد گشايش همه نيكىها و مايه بسته شدن همه بديها بود و براى مردم درفش هدايت بودى كه بدان وسيله هدايت را از گمراهى و خوبى را از بدى مىشناختند ، دردا و دريغا كه از دست شدن تو مايهء گشايش بدى و بسته شدن خير است ، هان ! كه از دست دادن تو همه اندوه و پشيمانى است ، آرى اگر مردمان رهنمودهايت را آن چنان كه بايد مىپذيرفتند ، از فراز سر و زير پاى خود بهره‌مند مىشدند ولى آنان دنيا را بر آخرت برگزيدند و پس از تو در جستجوى راه سعادت سرگشته شدند بدبختى بر ايشان چيره شد و گرفتار درد بىدرمان شدند ، و چون ريسمان گسسته كه تابهاى آن گشوده شود شدند ، مرگ و درماندگى بر آنان باد كه فرومايه را پذيرا شدند و چيز بسيار را به چيزى اندك و گران سنگ را به سبك فروختند ، خداى جايگاه آن جهانى ترا گرامى و پاداش ترا فزون فرمايد و بر تو باد درود و رحمت و بركتهاى كردگار . « 1 »
هامش
( 1 ) . يعقوبى هم در پايان شرح حال على عليه السّلام در ص 203 ج 2 تاريخ ، اين موضوع را مختصرتر آورده و گفته است ، چون امير مؤمنان به خاك سپرده شد قعقاع بن سعيد بن زرارة كنار آرامگاه آن حضرت برخاست و چنين گفت : اى امير مؤمنان رضوان خدا بر تو باد ، سوگند به پروردگار كه