كناد نام على عليه السّلام برده شد ، ابن عباس گفت : دردا و دريغا بر ابو الحسن ، سوگند به خدا به پادشاهى رسيد و هيچ چيز را دگرگون نكرد و خود دگرگون نشد و هيچ كوتاهى نفرمود نه مالى اندوخت و نه مقررى كسى را بازداشت و هيچ چيز براى خود برنگزيد يا هيچكس را بر ديگرى رجحان نداد ، دنيا به ديده او بىارزشتر از بند كفش او بود ، در جنگ شير سپهشكن و در انجمن درياى دانش بود ، آرى او حكيم حكيمان بود ، هيهات كه به درجات بالا بر شد و مسكن گزيد .
( 1 ) 93 - حسين از عبد اللّه ، ما را حديث كرد كه مىگفته است ، محمد بن ابى يحيى مرا حديث كرد كه پيرمردى از قبيله ضبة كه كنيهاش ابو الوليد بود آنان را حديث كرده و گفته است عبد الواحد بن ابى عمرو اسدى مرا گفت كه معاويه به مردى از كنانة گفته است على را براى من توصيف كن ، او پاسخ داده است كه مرا از اين كار معاف دار ، معاويه گفته است هرگز معافت نمىدارم ، آن مرد پاسخ داده كه چون گريزى نيست مىگويم كه به خدا سوگند على چنين بود .
در پسنديدگى بىپايان و سخت نيرومند بود ، سخن حق و برنده مىفرمود و به دادگرى داورى مىكرد ، دانش از همه سو از او مىتراويد و سراپاى گفتارش حكمت بود ، از گيتى و فريبندههاى آن گريزان و همدم شب و تاريكى آن بود ، به خدا سوگند اشكش ريزان و انديشهاش بلند بود ، كف دستش را به سوى چهره بر مىگرداند و خويشتن را مخاطب مىساخت ، از لباس آنچه را كه كوتاه بود و از خوراك نان خشك بىنان خورش را مىپسنديد .
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٢١