حديث را از ابى اسحاق نقل مىكند ، ابن ادريس مىگفته است من راوى اين حديث را فقط هبيرة بن يريم مىدانم كه مىگفته است :
چون على عليه السّلام رحلت فرمود ، حسن بن على سخنرانى كرد ، خداى عز و جل را سپاس و ستايش گفت و سپس چنين بيان داشت :
همانا ديروز مردى از شما جدا شد - رحلت فرمود - كه پيشينيان بر او پيشى نگرفتند و آنان كه از پىآمدگانند مقام او را درك نكردهاند ، او چنان بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درفش را به او مىسپرد و او مىرفت و جبرئيل از سوى راست و ميكائيل از سوى چپ او ياورش بودند و برجاى چندان استوار مىماند تا خداى عز و جل فتح را بر او ارزانى مىداشت ، هيچ زرينه و سيمينهيى جز هفتصد درم بر جاى ننهاد كه آن را هم براى خريد خدمتگزارى كنار گذاشته بود .
( 1 ) 91 - حسين از عبد اللّه ، ما را حديث كرد كه مىگفته است ، پدرم از هشام بن محمد از ابو عبد اللّه جعفى مرا خبر داد كه مىگفته است عروة بن عبد اللّه از زحر بن قيس مرا حديث كرد كه مىگفته است ، حسن بن على عليهما السّلام - پس از رحلت امير مؤمنان على - مرا به مدائن كه حسين بن على عليه السّلام آنجا بود گسيل فرمود ، چون به حضور حسين رسيدم پرسيد اى زحر ! چرا چهرهات گرفته و دژم است ؟ گفتم امير المؤمنين را در حالى رها كردم كه در واپسين روز زندگى اين جهانى و نخستين روز زندگانى آن جهانى بود و اينك نامه حسن عليه السّلام را براى تو آوردهام .
زحر مىگويد : چون سوگ على عليه السّلام را به حسين عليه السّلام گزارش دادم فرمود اى واى بر تو چه كسى او را كشته است ؟ گفتم تبهكار از دين برون
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١١٨