به حسين عليه السّلام كردند و حسين عليه السّلام ميان مردم به كوفه برگشت . « 1 »
مويهگرىها و ستايشهايى كه درباره على صلوات اللّه عليه انجام پذيرفت
( 1 ) 128 - حسين از عبد اللّه ، ما را حديث كرد كه مىگفته است ، حسين بن عبد الرحمن ، از محمد بن ايوب تميمى ، از موسى بن مغيره ، از ضحاك بن مزاحم براى من حديث كرد كه :
پس از رحلت على بن ابى طالب عليه السّلام ، پيش ابن عباس كه خدايش رحمت
هامش
( 1 ) . اين حديث مايه تأييد چيزى است كه سيد رضى رضوان اللّه تعالى عليه در پايان خطبه 181 در چاپ مرحوم فيض الاسلام كه شماره آن در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 183 و در نهج البلاغه چاپ استاد دكتر شهيدى 182 است نوشته است كه نوف بكايى گفته است امير مؤمنان عليه السّلام براى امام حسين عليه السّلام درفشى بر فرماندهى ده هزار تن بست و براى قيس بن سعد بن عبادة و ابو ايوب انصارى و جز ايشان هم درفش فرماندهى بر ده هزار تن بست و على عليه السّلام آهنگ برگشتن به صفين داشت و هنوز هفته تمام نشده بود كه ابن ملجم نفرين شده كه نفرين خدا بر او باد او را ضربت زد و لشكرها برگشتند و ما چون گوسپندانى بوديم كه شبان خود را از دست بدهند و از هر سو گرگها آنها را در ربايند .
محقق گرامى افزودهاند كه به محدثان ديگرى كه اين مطلب را آورده باشد دست نيافتهام و به هيچگونه تصريحى از مورخ مورد اعتمادى كه اين موضوع را گفته باشد برنخوردهام و بيشتر اخبار مورخان دلالت بر آن دارد كه به هنگام مضروب شدن حضرت امير عليه السّلام تا هنگام رحلت آن حضرت امام حسين عليه السّلام در كوفه و بر بالين پدر بزرگوار خود حضور داشتهاند .
فزون بر آنچه محقق محترم نوشتهاند براى خوانندگان توضيح مىدهم كه ابن ابى الحديد هم در شرح خود در اين باره چيزى ننوشته است و بايد توجه داشت وصيت امير المؤمنين عليه السّلام كه به شماره 33 در همين مقتل آمده است خطاب به هر دو پسر گرانمايهاش بوده است . و ابن ابى الدنيا خود نوشته است كه دو پسر خود حسن و حسين را فراخواند و فرمود شما دو تن را به ترس از خدا سفارش مىكنم ، و اين خود از دلائل روشن حضور حضرت سيد الشهداء عليه السّلام بر بالين پدر است - م .