رفتهيى از قبيله مراد به نام عبد الرحمن بن ملجم ، گفت آيا آن مردك كشته شد ؟ گفتم آرى نخست تكبير گفت و سپس انا للّه و انا اليه راجعون بر زبان آورد و پس از آن گفت سپاس و ستايش ويژه خداى پروردگار جهانيان است ، واى چه سوگ گرانى ؟ آرى با آنكه پيامبر كه درود خدا بر او و خاندانش باد فرموده است :
« هرگاه كسى از شما به سوگى گرفتار آيد ، سوگ مرا فرا ياد آورد كه هرگز سوگى به بزرگى و مانند آن به كسى نمىرسد » و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله راست و درست فرموده است ولى پس از مصيبت رسول خدا هيچكس به چنين سوگى آزمون نشده است و من هم در بازمانده عمر خود هرگز به چنين مصيبتى گرفتار نخواهم آمد ، آرى آزمون و گرفتارى شتابان به خاندان ما مىرسد و از خداى بايد يارى جست .
( 1 ) زحر به حسين عليه السّلام گفت ، اينجا كسانى هستند كه معتقد به مرگ او نيستند و عقيده دارند كه او نخواهد مرد تا پيروز شود و من از آنان بر تو مىترسم آنها را پيش من جمع فرماى تا نامه حسن عليه السّلام را بر آنان بخوانم .
ميان مردم ندا داده شد و فراهم آمدند و حسين عليه السّلام هم حاضر شد ، من برخاستم و نامه را بر مردم خواندم ، مردى به نام عبد اللّه بن سبا كه از همدان بود و به او ابن السوداء هم مىگفتند گفت به خدا سوگند اگر امير مؤمنان را ميان گورش ببينم بازمىدانم كه او از اين جهان هرگز نمىرود تا پيروز شود .
هر كس خردمند بود بانگ انا للّه و انا اليه راجعون برداشت و صداى گريه برخاست و شروع به آمرزش خواهى براى على عليه السّلام و تسليتگويى
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١١٩