ولى آن را كه فرمان نبرند ، رأى و تدبيرى نيست . » « 1 »
و به همين سبب هنگامى كه رأى و تدبير او را رها كردند به اين بيت دريد بن صمّة تمثل جست كه مىگويد : « من فرمان خود را در منعرج اللوى - نام جايى است - به شما گفتم و درستى آن تا چاشتگاه روز بعد روشن نشد » . « 2 »
( 1 ) على كه خدايش رحمت كناد با آنكه رأى و تدبير را مىدانست ولى هرگاه با دين مغايرت و تعارض پيدا مىكرد از بيم خدا آن را رها مىفرمود ، كه مكر و فريب در دين حرام است و حال آنكه مخالفان او مكر و فريب و دروغ و پيمانشكنى و غارت و شبيخون را به كار مىبردند و كارهاى ديگرى را هم كه مانند اينها بود ، انجام مىدادند . در نتيجه شخص نادان چنين گمان مىبرد كه خوددارى على ( ع ) به سبب كمى شناخت او از تدبير و چارهانديشى است و مخالفان او به سبب برترى در چارهانديشى - به اصطلاح سياست - از او جلو افتادهاند . خود امير المؤمنين اين موضوع را در يكى از خطبههاى خود متذكر شده است و ضمن ستايش وفا و نكوهش فرصت طلبى و فريبكارى با آنچه كه در شريعت حلال نيست چنين مىگويد و رحمت خدا بر او باد .
( 2 ) « به خدا سوگند كه آن - وفا - همزاد راستى است و هيچ سپرى را بازدارندهتر از وفا نمىدانم . آن كس كه بداند سرانجام كارها چگونه است بىوفايى نمىكند ، و خدا را سوگند كه ما به روزگارى زندگى مىكنيم كه بيشتر مردم بىوفايى را زيركى مىشمرند و بىوفايان را به نيك چارهانديشى نسبت مىدهند . خدايشان نوميد گرداند چرا اين چنين مىپندارند ! گاهى چنين است كه مرد آزموده و دانا چارهء كار را مىبيند ، ولى امر و منع پروردگار مانع اوست و دانسته و توانا آن را رها مىسازد . در نتيجه كسى كه پرواى دين ندارد فرصت را غنيمت مىشمرد و سود آن را مىربايد » . « 3 »
( 3 ) آرى كه گاهى هم يارانى نادان در آن مورد پيدا مىكند ، و فقط نادان در اين گونه امور شك و ترديد مىكنند . سوگند به جان خودم كه عمرو عاص و معاويه فريبكار بودند و هركدامشان هرگاه فرصتى به دست مىآوردند بدون ترس از خدا و توجه به امر و نهى پروردگار انديشه و تصميم خود را به كار مىبستند و مرتكب گناه مىشدند ، دروغ مىگفتند ، مكر و
هامش
( 1 ) به خطبه شماره 27 نهج البلاغه مراجعه فرماييد و هم به نهج السعادة ، ج 2 ، ص 559 و جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 247 و مصادر نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 397 مراجعه شود .
( 2 ) اين موضوع و تمثل به اين بيت در خطبه 35 نهج البلاغه است .
( 3 ) اين خطبه به شماره 41 در نهج البلاغه آمده است .