فريب مىساختند و غارت مىكردند و كسانى كه بينش نداشتند با اين كارهاى آنان به شك و دودلى گرفتار مىآمدند . چه گمان مىبرى نسبت به گروهى كه پس از كشته شدن عمار ياسر به خود آمد كه پيامبر ( ص ) به او فرموده است : اى پسر سميه ! تو را گروه ستمگر سركش خواهد كشت . « 1 » معاويه به آنان گفت : كسى او را به كشتن داده كه او را با خود به جنگ آورده است . گروهى سفلگان بىاطلاع از كفر و ايمان و هدايت و گمراهى كه نادان و ستمگر و اهل شك و ترديد بودند ، اين سخن معاويه را پذيرفتند و پنداشتند به درستى از عهدهء پاسخ بر آمده است و قاتل عمار ياسر على است نه معاويه . چون اين سخن معاويه به اطلاع على ( ع ) رسيد ، در پاسخ آن سفلگان فرومايه كه شبيه چهار پايان بودند فرمود : اگر من به سبب آنكه عمار را با خود به جنگ آوردهام قاتل او شمرده شوم ، بايد پيامبر ( ص ) ، حمزه و همه كسانى را كه در جنگها با خود آورد به كشتن داده باشد .
( 1 ) معاويه و عمرو عاص با يكديگر همكارى كردند و با مكر و فريب بر ضد على يارى خواستند . گروهى ديگر هم با شك و ترديد و ظاهرسازى و به بهانه خونخواهى - عثمان - بر او شوريدند ، هر چند برخى از برخى ديگر گستاختر و در تباهى و گناه سابقهدارتر بودند .
( 2 ) امير المؤمنين على كه خدايش رو سفيد فرمايد ، پس از بازگشت از بصره - جنگ جمل - گروهى را كه از همراهى با او خوددارى كرده بودند سرزنش فرمود . مالك بن حبيب يربوعى كه سالار شرطهاش بود برخاست و گفت : سرزنش كردن و سخن درشت گفتن بسنده نيست . ما را به كشتن ايشان فرمان بده و به خدا سوگند اگر به ما فرمان دهى آنان را خواهيم كشت . على فرمود : اى مالك ! سبحان الله كه از اندازه گذشتى و در حكم ستم روا داشتى و در ستيز و از بن بركندن مبالغه كردى . مالك گفت : اى امير المؤمنين پارهاى از تندرويها تو را از چربزبانى دشمنان آسوده مىدارد . فرمود : اى مالك اين حكم و فرمان خدا نيست و جان در برابر جان است . چه جاى سخن از تندروى است كه خداوند متعال مىفرمايد : « هر كس مظلوم كشته شود همانا كه براى خونخواه او قدرت قرار داديم و بايد كه در كشتن زيادهروى نكند ، همانا كه او يارى داده شده است . » « 2 » و منظور از زيادهروى در كشتار اين است كه كسى غير از كشندهء خود را بكشى و خداوند از اين كار نهى فرموده است و اين همان تندروى است كه خداى آن را نهى كرده است .
هامش
( 1 ) اين حديث كه از نشانههاى پيامبرى است از احاديث متواتر است ، حافظ ابن عساكر در شرح حال عمار آن را به صورت پسنديده و تازهترى نقل كرده است .
( 2 ) آيه 33 از سوره هفدهم - الاسراء .