اين همان آيين رافضيان در عيبجويى از اوست ، مىگوييم اين سخن كه درباره ناتوانى او در اقدام به جنگ گفتيم خردهگيرى و عيبجويى از او نيست ، زيرا نيكانديشى و دوستى و شيفتگى او براى عزت ايمان و برترى دين چنان است كه اين ناتوانى او در دليرى و پيكار كردن براى او عيب و كاستى شمرده نمىشود . شما خودتان از پيامبر ( ص ) روايت مىكنيد كه فرموده است : اگر ابو بكر را بر خود ولايت دهيد او را از لحاظ تن و بدن ناتوان ولى در اجراى فرمان خدا توانا خواهيد يافت . « 1 » بنابراين ناتوانى بدنى او در قبال دليرى و قوت قلب على ( ع ) براى او عيب و كاستى نيست .
( 1 ) اما آنچه دربارهء چارهانديشى و خرد ابو بكر نقل مىكنيد ، من دليلى بر اين ادعاى شما نمىبينم كه پيامبر ( ص ) به تن خويش و فضيلت انديشهء خود و برترى علمى خويشتن امور جنگها را طرح و اداره مىفرمود . برخى از تدبيرها را با وحى دريافت مىفرمود و در پارهاى از امور براى اظهار دوستى و ابراز عاطفه با ياران خود رايزنى مىفرمود و پس از آن رأى و انديشهء خود را به كار مىبست . شما در اين باره يك تدبير و چارهانديشى ابو بكر را به ما نشان دهيد كه بدون توجه با روايت مخالفان خودتان آن را بدانيد و روايت كنيد . ( 2 ) مىدانيد كه روايت شده است پيامبر ( ص ) در يكى از جنگهاى خود در جايى فرود آمد . انصار گفتند : اى رسول خدا ! اينجا به رأى و تدبير خود فرود آمدهاى يا به وحى خداوند ؟ فرمود : به رأى خودم . آنان جاى ديگرى را پيشنهاد كردند و آن حضرت پيشنهاد ايشان را پذيرفت . « 2 »
اينك اگر مىتوانيد مانند همين رايزنى را براى ابو بكر به ما نشان دهيد تا نخست آن را بپذيريم و سپس با موردى كه از آن مهمتر خواهد بود به معارضه پردازيم . وانگهى جاى بسى شگفتى از بىخبرى و هوسورزى است كه چگونه آدمى را كور مىسازد . مگر خودتان روايت نمىكنيد كه پيامبر ( ص ) عمرو عاص را بر ابو بكر و عمر فرماندهى داده است ، و اين فرماندهى نه از لحاظ برترى و فضيلت او از لحاظ دينى بوده است ، بلكه از اين جهت بوده كه در رأى و چارهانديشى بر آن دو برترى داشته است . چگونه ممكن است شخصى كه عمرو عاص در رأى و تدبير بر او برترى داشته است از آن لحاظ بر على برترى داشته باشد و چگونه ممكن است چنان شخصى در رايزنى و چارهانديشى يار و كمككننده به پيامبر ( ص ) باشد ، و اگر رأى و چارهانديشى ابو بكر در حد كفايت مىبود ، عمرو عاص بر
هامش
( 1 ) براى اطلاع از سستى اين روايت به تعليقه مصحح محترم بر حديث 208 باب 52 در فرائد السمطين ، ج 1 ، ص 266 مراجعه فرماييد .
( 2 ) اين موضوع در جنگ بدر بوده است به ترجمه مغازى ، واقدى ، به قلم اين بنده ، ص 40 مراجعه فرماييد .