( 1 ) گفت : دربارهء ياران پيامبر ( ص ) براى من بگو . فرمود : از هر كدام دوست دارى بپرس .
گفت : عبد الله بن مسعود چگونه بود ؟ فرمود : قرآن خواند و بر آن قيام كرد . گفت : دربارهء ابو ذر بگو . فرمود : عالمى بود كه نسبت به علم خويش آزمند بود . گفت : از حذيفة بن اليمان بگو . فرمود : منافقان را مىشناخت و از امور دشوار مىپرسيد و اگر از او پرسش مىكرديد ، او را آگاه مىيافتيد . گفت : دربارهء سلمان فارسى بگو . فرمود : دانش آغاز و پايان را مىدانست ، درياى بىكرانه بود . واى بر تو او همچون لقمان حكيم بود و از خاندان ما شمرده مىشود . گفت : از عمار بن ياسر بگو . فرمود : ايمان در خون و گوشت و مو و پوست و استخوان و پى او آميخته بود . پيكرش بر آتش حرام است . هر گونه كه حق حركت مىكرد ، عمار هم همراهش بود .
( 2 ) ابن كوّاء گفت : دربارهء خودت براى من بگو . فرمود : خداوند مىفرمايد « خويشتن را مستاييد » « 1 » . گفت : آرى و فرموده است « و اما به نعمت پروردگار خويش زبان بگشاى » « 2 » .
فرمود : باشد ، من نخستين كس بودم كه به حضور پيامبر مىرسيدم و آخرين كسى بودم كه از حضورش بيرون مىآمدم و هر چه مىپرسيدم پاسخ داده مىشدم و چون من سكوت مىكردم ، ايشان آغاز مىكرد . همه روز و همه شب با پيامبر ( ص ) ديدار داشتم . گاه پيامبر ( ص ) به خانهء من مىآمد ، بلكه بيشتر آن حضرت مىآمد . هرگاه من به يكى از حجرههاى پيامبر ( ص ) مىرفتم ، زنانش برمىخاستند و پيامبر با من تنها مىماند و كسى جز من در حضورش نبود ، ولى هرگاه آن حضرت به خانهء من مىآمد ، فاطمه و هيچ يك از فرزندانم برنمىخاستند ، و هرگاه من از پيامبر سؤال مىكردم ، پاسخ مىفرمود و هرگاه پرسشهاى من تمام مىشد و خاموش مىماندم ، آن حضرت آغاز مىفرمود . هيچ آيهاى از قرآن بر پيامبر ( ص ) نازل نشد مگر اينكه آن را براى من خواند و املاء فرمود و من آن را به خط خود نوشتم و پيامبر به پيشگاه خداوند دعا فرمود كه به من فهم درست عنايت فرمايد ، و هيچ آيتى از آيات كتاب خدا نازل نشد مگر آنكه آن را حفظ كردم و پيامبر ( ص ) تأويل آن را به من آموخت ، و هيچ چيز حلال و حرام را رها نكردم مگر آنكه آن را حفظ كردم و پيامبر ( ص ) تأويل آن را به من آموخت ، و از آن هنگام كه پيامبر ( ص ) دست خويش را بر سينهء من نهاد و از خداوند مسألت كرد كه دل مرا آكنده از فهم و دانش و حكمت و نور فرمايد ، حتى يك حرف آن را فراموش نكردم . « 3 »
هامش
( 1 ) بخشى از آيه 32 سوره پنجاه و سوم - النجم .
( 2 ) آيه آخر سوره و الضحى .
( 3 ) پرسشهاى ابن كواء در مصادر مختلف به چند صورت آمده است و اين صورت كه اسكافى نقل كرده است از كاملترين صورتهاى آن است . در كتاب سليم بن قيس هلالى ، ص 91 و هم در اصول كافى ، ج 1 ، ص 62 و خصال ،