مىگويد خودم آن را از پيامبر شنيدهام . اگر مسلمانان بدانند كه سخن او در آن مورد به وهم و گمان است آن حديث را از او نمىپذيرند و اگر خودش بداند كه در آن باره گمان كرده است ، آن را رها مىكند .
( 1 ) سه ديگر مردى است كه از پيامبر ( ص ) شنيده است كه به كارى فرمان داده است ، و پيامبر سپس از آن كار نهى فرموده است ، ولى آن مرد اين موضوع را نمىداند يا شنيده است كه از چيزى نهى فرموده است و پس از آن به آن امر فرموده و او از آن آگاه نيست ، يعنى حديث نسخ شده را حفظ كرده است و حديث نسخكننده را حفظ نكرده است . او هم اگر بداند كه آن حديث نسخ شده است آن را رها مىكند و مردم هم هنگامى كه از او مىشنوند اگر بدانند نسخ شده است آن را كنار مىنهند .
( 2 ) چهارمى كسى است كه بر خدا و پيامبر دروغ نبسته است و از بيم خدا و براى بزرگداشت پيامبر ( ص ) دروغ گفتن را دشمن مىدارد . دستخوش گمان هم نگرديده است و هر چيز را كه شنيده است چنان كه بايد حفظ كرده است و همان گونه كه شنيده است آن را نقل مىكند ، نه چيزى بر آن مىافزايد و نه چيزى از آن مىكاهد . نسخكننده و نسخ شده را به خاطر سپرده است ، به نسخكننده عمل مىكند و نسخ شده را رها مىسازد . خاص را از عام و متشابه را از محكم مىشناسد و هر يك را در جاى خود مىنهد .
( 3 ) گاه چنان است كه گفتارى از پيامبر نقل شده است كه داراى دو معنى است ، يعنى گفتارى خاص يا عام . آن گفتار را كسى مىشنود و نمىداند خدا و پيامبر از آن چه خواستهاند و شنونده آن را بدون شناخت معنى و مقصود و اينكه براى چه گفته است توجيه مىكند . همهء ياران پيامبر هم چنان نبودند كه از او چيزى بپرسند و معنى آن را هم از آن حضرت بخواهند ، تا آنجا كه دوست داشتند باديهنشينى و عربى بيايد و از پيامبر چيزى بپرسد و آنان بشنوند . و از اين گونه امور چيزى بر من نگذشت مگر اينكه از سبب آن پرسيدم و به خاطر سپردم . اينها سبب اختلاف مردم و درست ندانستن معانى و روايات ايشان است . « 1 » گفتار على عليه السلام در اينجا پايان مىپذيرد .
هامش
( 1 ) آنچه درباره چگونگى احاديث آمده است از خطبههاى نهج البلاغه است كه به شماره 203 در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم ، مصر و به شماره 201 در نهج البلاغه مرحوم فيض الاسلام و به شماره 211 در نهج البلاغه چاپ استاد دكتر شهيدى آمده است . شرحى كه ابن ابى الحديد ضمن اين خطبه آورده است بسيار آموزنده و خواندنى است به ويژه آزارى كه متوجه اهل بيت عليهم السلام بوده است . اين خطبه در منابع بسيار كهن پيش از نهج البلاغه و به عنوان مثال در المحاسن ، ص 118 و اصول كافى ، ج 2 ، ص 62 و خصال ، ج 2 ، ص 281 آمده است . براى اطلاع بيشتر به روشهاى تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغه ، ص 183 مراجعه فرماييد .