ساز و برگ است و از پس آن مرگ است ، مرگى كه شتاب او را برمىانگيزد . هر كس به هنگام فرصت و پيش از رسيدن مرگ كار كند ، كردارش و آرزويش او را زيان نمىرساند و آن كس كه به هنگام فرصت و پيش از رسيدن مرگش عمل نكند ، آرزويش او را زيان مىرساند و كردارش او را سودى نمىبخشد . « 1 »
( 1 ) هان كه آرزومندى عقل را گرفتار فراموشى مىسازد و مايهء بىخبرى و پشيمانى مىگردد . از آرزو سخت كناره بگيريد ، چون بدترين چيزى كه از آن كناره مىگيريد آرزو و فريب است و آرزومند فريب خورده است . با كوشش در كارهاى خود دين خود را برپا داريد و به آن پناه بريد . گمان ندارم آن كس كه خواهان بهشت است بخوابد و آن كس كه از آتش گريزان است بخسبد . از دنيا توشه برگيريد چندان كه با آن خود را پناه دهيد و براى روزى كه از كارهاى پسنديده هر كس كه پيش فرستاده است بهرهمند مىشود ، كار پسنديده انجام دهيد و از آنچه خداوند پند و اندرزتان داده است پند گيريد و آزمون او را به ياد آوريد .
( 2 ) منزه است پروردگارى كه به آفريدگان خويش مهربان و به بندگان خويش ، با همهء بىنيازى از آنان و فقر ايشان به درگاه او ، رحيم است . رحمتش نزديك و آمرزش او گسترده ، نيروى همهء ناتوانان و پناه همهء افسردگان و غمديدگان است . ما او را بر هر چه عطا فرموده و گرفته است و بر آنچه آزمون كرده و ارزانى داشته است ستايش مىكنيم .
( 3 ) پروردگارا كه خالق و پرستيده شدهاى و بندگان را نيك آزمودى ، منزهى و ستودن براى توست . پروردگارا منزهى كه خانهاى آفريدى و خوانى گستردى كه در آن خوردنى و آشاميدنى و همسران و خدمتكاران و كاخها و چشمهسارها فراهم آوردى . آنگاه پيامبرى گسيل فرمودى تا بدان خانه فراخواند ، نه دعوت پيامبر را پذيرا شدند و نه در آنچه ترغيب فرمودى رغبت كردند و نه بدانچه تشويق كردى شوقى نشان دادند . بر مردارى روى آوردند كه مىخورند و سير نمىشوند ، با خوردن آن رسوا شدند و در دوستى آن سازش كردند . دنيا ديدهء نيكوكاران روزگار خود را كور كرد و در دل فقيهان آنان هم گرفتارى عشق به دنياست و هر كس به چيزى عشق ورزد ديدهاش را فرو مىپوشاند و محبتى كه از آن در دل دارد بر بدى آن پرده مىكشد ، در نتيجه با چشم نادرست و با گوش ناشنوا مىبيند و مىشنود .
شهوتها عقل او را دريده و دنيا دلش را ميرانيده است و بندهء دنياست و بندهء چيزى از آن كه
هامش
( 1 ) اين بخش ضمن خطبه 28 نهج البلاغه ، همان چاپ آمده است .